Skip to main content

جهاد اكبر (زندگينامه) (فارسى) — Page 115

Contributors:

P.115
خوابيديم يكشب از همان بالاى غرفه با جناب حرّ بسخن درآمدم و در شكوه را باز كردم گفتم جناب حرّ اين چه وضعيست ؟ تو هم مثل من بينام و متروك افتاده‌اى هيچ كرامتى از خود نشان نميدهى نه صحنى دارى نه حجره‌اى دارى كه كسى يكشب بخواهد نزد تو بيتوته كند نه آبى دارى كه كسى بياشامد يا در طهارت استعمال كند مستراحى ندارى كه كسى قضاى حاجت كند ( ( دو تا مستراح بود مخروبه آب هم نبود ) ) چراغى ندارى كه كسى استضائه كند اول غروب در صحن و حرم ترا مى بندند تو هم مانند من هيچ وجههء ندارى امروز همه اعتبارات و احترامات بستگى بشهرت دارد تو هم اگر حركتى به خود بدهى و كرامتى كنى شهرت پيدا ميكنى وضع صحن و حرم ترا مرتب مىكنند اين منم كه از بيچارگى به تو پناه آورده‌ام هيچ كس نيست كه يكشب در كنار قبر تو بسر برد هركس ميآيد چون هيچگونه وسائل ندارى بيش از نيم ساعت و يكساعت نميماند و از اين‌گونه