اگر مصاحبه با فساق و فجار كنند يا هم مشربى با آنها بنمايند يا اندكى هوسرانى از خود كنند خود را معذور بقلم دهند ، سوم آنكه بدينوسيله بتوانند فساق و فجار را بسوى خود جلب كنند چه آنكه دنيا و ثروت و مال همواره با آنها است بدينوسيله با آنها تماس بگيرند و از دنياى آنها استفاده كنند .
نامحدوديت استعداد بشرى از كمالات و محدوديت از وصول
سوم از متناقضات آنكه از طرفى ميگويند و لقد كرمنا بنى آدم هر نفسى بسبب استعداد قابل رسيدن به آخر درجهء كمال است كوتاهى از او است هر بشرى تا آخرين حد كمال ميتواند برسد ، اين را ميگويند براى جلب مريد و القاى طمع در قلب او تا مأيوس نشود و طمع او را وادار كند كه دست از خدمت نكشد . حافظ گويد :
طبيب عشق مسيحادم است و مشفق ليك * چه درد در تو نبيند كه را دوا بكند
ايضا - عاشق كه شد كه يار بحالش نظر نكرد * اى خواجه درد نيست و گرنه طبيب هست
سعدى :
رسد آدمى به جائى كه بجز خدا نبيند
، مقصود مطلق آدمى است نه فى الجملة زيرا كه اولا گويد :
تن آدمى شريف است بجان آدميت * نه همين لباس زيبا است نشان آدميت
و هم گويد :
طيران مرغ ديدى تو ز پاى بند شهوت * بدر آى تا به بينى طيران آدميت