فاعل هرچيز از نيك و بد خدا است ، عيب نقش عيب نقاش است ، مولوى
( غم مخور جانا شفيع تو منم )
ايضا
( آلت حقى و فاعل دست حق )
از زبان امير المؤمنين عليه السّلام به ابن ملجم ميگويد و يا از باب آنكه برگشت همهء طرق و مذاهب بخداست حافظ
( در خرابات طريقت ما بهم منزل شويم )
و يا از باب صلح كل كه در طريقت ، سالك بايد صلح كل باشد با هم و زبان از ملامت به بندد .
اصرار حافظ بر مذمت عيبكننده
حافظ :
عيب رندان مكن اى زاهد پاكيزه سرشت * كه گناه ديگران بر تو نخواهند نوشت
ايضا : مرا برندى و عشق آن فضول عيب كند * كه اعتراض بر اسرار علم غيب كند
ايضا - به پير ميكده گفتم كه چيست راه نجات * بخواست جامى و گفتا كه عيب پوشيدن
ايضا - ما نگوئيم به دو ميل بنا حق نكنيم * جامه كس سيه و دلق خود ازرق نكنيم
ايضا - دو نصيحت كنمت بشنو و صد گنج ببر * از در عيش درآ و بره عيب مپوى
اما از اين طرف ببين كه چقدر مذمت و بدگوئى ميكنند از بندگان خدا مخصوصا از زاهد كه گويا شوهر مادرشان است و همچنين از فرقه هاى خودشان و طوائف ديگر ، مقدارى از طعنهاى حافظ گذشت باز هم
واعظان كاين جلوه در محراب و منبر ميكنند * چون بخلوت ميروند آن كار ديگر ميكنند
ايضا -
گرچه بر واعظ شهر اين سخن آسان نشود