تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة البدعة والتحرف 63

مساهمون:

صالبدعة والتحرف ٦٣
تأثر و تغيير در ذات منزه مقدس حق و اين تأثر غير تأثريست كه بر ايشان ايراد كرده‌اند ( لازم آيد كه ذات منزه از هر شر و خبث و رذيله و ذات تام كامل در جلال و جمال آلوده با نفوس شريرهء خبيثه شود و از خبث آنها خبثى گيرد تا جواب گويند كه وجود بسيط خداوندى مانند پرتو آفتاب كه بر قاذورات افتد و مع ذالك پرتو آفتاب خبيث نگردد ) زيرا كه اگر از ملاست متأثر نشود لكن در اثر حدوث و فنا متأثر گردد . گمان اين حقير آنست كه قول بوحدت وجود در متصوفه نيز از قرون بعد شد ، چه آنكه در متصوفه اول صحبتى از او نيست لهذا بعضى هم بر همان سيرهء اولين باقى مانده‌اند و شايد منكر هم شوند چنانچه از علاء الدوله نقل كرديم . سبب پيدايش اين گفته نيز همان گفتهء بايزيد و منصور حلاج شد ، چون آن دو نفر آن گفتهء زندقه را گفتند كسانى كه بعد از آنها بودند سه قسم شدند ، مانند نصارى كه دربارهء عيسى و مريم سه قسم شدند ، قسمى كلام آن دو را تأويل كردند بوحدت وجود و آنها حكماى متصوفه بودند گفتند سخن آنها ناشى از وحدت وجود شد زيرا كه همه موجودات وجود حقند پس مانعى ندارد كه بگويد انا اللّه يا انا الحق ، قسمى تاويل بحلول كردند قسمى تأويل به فنا و اتحاد ، و هر سه محال است و چون محاليت حلول و اتحاد پر واضح بود زيرا كه لازمهء حلول ظرفيت و مظروفيت است كه خداوند مظروف و بشر ظرف باشد و حال آنكه او محيط است و هرگز محاط نشود و لازمه اتحاد قديم شدن حادث يا حادث شدن قديم است لهذا قول بوحدت وجوب شايع شد صحح در حلول و اتحاد تلبيس نتوانند كرد ولى وحدت وجود مىتوانند با ترهاتى و بافندگيهائى تلبيس كنند و مع ذالك هنوز نتوانستند با بيان واضح و برهان صحيح ثابت كنند بلكه محققينشان
البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة البدعة والتحرف 63 | الشيخ محمد جواد الخراساني