چه گندياتش هم متفرقا در طى فصول متقدمه ذكر شد ولى حق اينست كه باز هم جملة قدرى از آنها را ذكر كنيم تا با پندياتش معارضه كند ( حسن وى جمله بگفتى ضررش نيز بگوى ) اگرچه دانستى كه پندياتش نيز گنديات است و هر دو با هم مساويست فقط فرقش اينست كه آنها صورتش صورت پند است و اينها همهاش گند است .
تو حسن ظاهر و صورت مبين بعيب نگر * كه هر كه با هنر افتد نظر بعيب كند
پس گنديات حافظ را نيز جملة ذكر ميكنيم اما بدون شرح تا هم تذكرى براى فراموش كردهگان و هم فهرستى براى گذشتهها باشد .
پند است يا نصيحت ، گند است يا فضيحت
ترسم كه صرفه نبرد روز باز خواست * نان حلال شيخ ز آب حرام ما
نصيحت گوش كن جانا كه از جان دو ستر دارند * جوانان سعادتمند پند پير دانا را
حديث از مطرب و مى گو و راز دهر كمتر جو * كه كس نگشود و نگشايد بحكمت اين معما را
حافظا ميخور و رندى كن و خوش باش ولى * دام تزوير مكن چون دگران قرآن را
گر مريد راه عشقى فكر بدنامى مكن * شيخ صنعان خرقه رهز خانه خمار داشت
وراى طاعت بيگانگان ز ما مطلب * كه شيخ مذهب ما عاقلى گنه دانست
مباش در پى آزار هر چه خواهى كن * كه در طريقه ما غير از اين گناهى نيست
فقيه مدرسه دى مست بود و فتوى داد * كه مى حرام ولى به زمال اوقاف است