تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 438

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ٤٣٨
حافظ ارجان طلبد غمزهء مستانه يار * خانه از غير بپرداز و بهل تا ببرد
مصراع : خواجه آنست كه باشد غم خدمتكارش اين در تملق و اظهار طمع بجلال الدين وزير است مصرع اولش دلربائى همه آن نيست كه عاشق بكند مصراع : خوش باش كه ظالم نبرد راه به منزل اين را از باب مداهنه و خوش باشى شاه يحيى گفته مصراع اولش دور فلكى يكسره بر منهج عدل است مصراع :
من پير سال و ماه نيم يار بيوفاست
اينهم براى شاه يحيى است يا شاه منصور مصرع دومش بر من چو عمر ميگذرد پير از آن شدم ، بعد گفته
اى گلبن جوان بر دولت بخور كه من * در سايهء تو بلبل باغ جهان شدم
مصراع :
حافظ وظيفهء تو دعا گفتن است و بس
، مصرع دوم :
در بند آن مباش كه نشنيد يا شنيد ،
مصرع :
اگر بدست من افتد فراق را بكشم
مصرع دوم
كه روز هجر سيه باد و خانمان فراق ،
اين هم براى يكى از شاهان و وزير است بعلاوه كه خرافتگوئى كرده و نيز چند بيت ديگر هم هست كه براى پير است و طعنه بر رقيبانش
برو اين دام بر مرغ دگرنه * كه عنقا را بلند است آشيانه
اين عتاب پير است كه بوى كرده در مقام عهد شكنى مصراع :
چون پير شدى حافظ از ميكده بيرون شو
مصرع دوم :
رندى و هوسناكى در عهد شباب
اولى اين هم پيش گذشت كه تأسف بر تفريط و نفاق كاريهاى خود است مصراع :
هر سخن وقتى و هر نكته مكانى دارد
مصرع اول با خرابات نشينان ز كرامات ملاف ، بعد گويد
مدعى گو لغز و نكته بحافظ مفروش * كلك ما نيز زبانى و بيانى دارد
مصراع : تلقين و درس اهل نظر يك اشارت است مصراع دوم : گفتم كنايتى و مكرر نميكنم . بعد گويد