Skip to main content

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — Page رضوان اكبر إله 436

Contributors:

P.رضوان اكبر إله 436
ورنه در مجلس رندان خبرى نيست كه نيست
اين بيت را هر كس در مقام اظهار اطلاع خود تمثل مىكند ولى بعضى يعنى عرفانيان از باب استعمال درمورد ميآورند يعنى استشهاد به اين گفتهء حافظ ميكنند بر راز دانى اهل دل و آن كه اهل دل مطلع بر همهء اسرارند ولى اين غلط است زيرا كه روى سخن حافظ در اين غزل شاه است و از روى گلايه ميگويد ما از سياست داخلى شما مطلعيم كه به ديگران عنايت و لطف هست فقط كم لطفى نسبت بماست :
من از اين طالع شوريده برنجم ورنه * بهرمند از سر كويت دگرى نيست كه نيست
و از اين قبيل كه تملق بشاهان است و بدانها تمثل ميكنند بسيار است ،
نه هر كه چهره بر افروخت دلبرى داند * نه هر كه آينه سازد سكندرى داند تكيه بر جاى بزرگان نتوان زد بگزاف * تا كه اسباب بزرگى همه آماده كنى ايصبا بندگى خواجهء جلال الدين كن * كه جهان بر سمن و سون آزاده كنى اين كه ميگويند آن خوشتر ز حسن * يار ما اين دارد و آن نيز هم گرچه دوريم به ياد تو قدح ميگيريم * بعد منزل نبود در سفر روحانى جائى كه عصيان بر آدم صفى زد * ما را چگونه زيبد دعوى بىگناهى حافظ چو پادشاهت گهگاه ميبرد نام * رنجش ز بخت منماى بازا بعذر خواهى پاى « 1 » ما لنك است و منزل بس دراز * دست ما كوتاه و خرما بر نخيل از جان « 2 » طمع بريدن آسان بود و ليكن
Footnote
( 1 ) براى امير تيمور است ( 2 ) براى شاه يحيى است