Skip to main content

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — Page رضوان اكبر إله 431

Contributors:

P.رضوان اكبر إله 431
دريغ « 1 » و درد كه تا اين زمان ندانستم * كه كيمياى سعادت رفيق بود رفيق وقت را غنيمت دان آنقدر كه بتوانى * حاصل از جهان اى دل اين دم است تا دانى اين هم در تحريص و فرصت شمارى * بر شراب است و از جمله اين غزل است زاهد پشيمانرا ذوق باده خواهد كشت * عاقلا مكن كارى كاورد پشيمانى محتسب نميداند آنقدر كه صوفى را * جنس خانگى باشد همچو لعل رمانى
اين بيت هم مانند اين بيت است :
عمر بگذشت به بيحاصلى و بوالهوسى * اى پسر جام ميم ده كه به پيرى برسى كاروان رفت و تو در خواب و بيابان در پيش * كى روى ره زكه پرسى چكنى چون باشى
اين هم در مقام تحسر از پيش افتادن همكاران و شعراى معاصر در دربار سلطان است بعد در مقام تسليت خود گويد :
حافظ از فقر مكن ناله كه گر شعر اينست * هيچ خوشدل نپسندد كه تو محزون باشى دو « 2 » نصيحت كنمت بشنو و صد گنج ببر * از در عيش درآ و بره عيب مپوى فراق « 3 » و وصل چه باشد رضاى دوست‌طلب
Footnote
( 1 ) اينهم در وصف رفيق بادهء است در فصل شراب و هم در فصل معشوقهاى مختلف ذكر شد ( 2 ) اينهم در ترغيب بر شراب و عياشى است در فصلش گذشت موافق اين بيت است :مشو فريفته رنك و بو قدح دركش( 3 ) قبلش اينست :بروز واقعه تابوت ما ز سرو كنيد * كه ميرويم بداغ بلند بالائى