تا بيكى تجربه آموختن * با ديگرى تجربه آرد به كار
و گفته سابقين نيز مانند ايشان مستند بتجربيات شخصى است و چون اهل شرك و كفر بودهاند مسلما حكمت آنها ناقص است و چون علماى ما حكمت را از اهل البيت ( ع ) فرا گرفتهاند كه اهل بيت و يعلمهم الكتاب و الحكمة ميباشند و آن حكمت حكمت ربانى است و بلا و اسطه از مبدء اعلى است پس امتن و اتقن و اوفى و اكمل خواهد بود ديگران نيز اگر گاهى حرف صحيحى داشته باشند آن هم از اثر سرقتى است كه از آن خانواده كردهاند چنانچه حضرت باقر عليه السّلام فرمود بمشرق برويد يا به مغرب برويد به خدا قسم كه علم صحيحى در دست كسى نخواهيد يافت مگر آنكه ازا ين در خانه بيرون رفته است و از اين جهت كه از ائمه ( ع ) در حكمت و پنديات ، اخبار كثيره وارد شده علماى ما بهمانها اكتفا كردند كه صحيح و صافى است و بىشبهه مورد اطمينان است پس احتياج به بافتن ندارند و چون مقصود ايشان اصل حكمت است شعر و نثرش چندان مدخليتى در اصل وى ندارد لهذا بر همان اصل اقتصار كردند و در پيرامون شعر نگرديدند .
خامسا بسيار از شعرهاى ايشان پند نيست خوانندگان در مقام پند ميآورند از باب تمثل و الا آنها نه بعنوان پند گفتهاند و نه براى پند گفتهاند و چون ما در اينجا با حافظ سخن داريم و از پندياتش هم بسيار ميخوانند لهذا به پنديات او عطف توجه ميكنيم و عقيدهء ما آنست كه حافظ هيچ در مقام پند نبوده و بعنوان پند يك بيت هم نگفته بلكه هر چه گفته همان غزلهائيست كه درباره شاهان و وزيران و پير خود و معشوقهاى خود گفته و روى سخن با آنها است نهايت گفتارهاى او در موارد مختلفه چون قابل تمثل است اين است كه به ابياتش تمثل ميكنند گاه بيك مصرع به اسقاط