است ولى از آنجا كه هر صاحب دكانى بايد برا اثبات مدعاى خود شواهدى بياورد اگرچه صورت شاهد باشد تا بتواند عوامفريبى كند لهذا اين جماعت هم چيزهائى را شاهد كردهاند و بخورد مريدان ساده دادهاند كه اينها آثار عرفان و نشانه صدق دعوى وصل و حقيقت و كشف و شهود است بيچاره عوام را گيج و گم كردهاند و چون از جائى اطلاع ندارند ، راستى اينها را نشانه عرفان و نشانه صدق دعوا پذيرفتهاند .
از جمله شعر است بخصوص شعر عاشقانه و لذا است كه خيلى جديت دارند در شعر ، هر كدام ديوانهاى شعرى دارد زيرا كه شعر بيشتر از هر چيز عامى را سرگرم مىكند و او را غافل از مطالبه دليل ميسازد و بيشتر از هر چيز موجب تصديق او مىشود كه راستى اهل دل و اهل عشق و اهل صفا و اهل حقيقت بودهاند
( فرياد حافظ اينهمه آخر بهر زه نيست )
ديگر تأويل كردن آيات و اخبار را بمعانى غير صحيحه و چون عامى بيچاره اين سخنان را از ديگران نميشنود ميگويد راستى كه اين مردمان عجيبند چيزهائى را ميگويند كه ديگران ندارند . پس مسلم اينها از مقام ديگر است يعنى از مقام و آتيناه من لدنا علما فرا گرفتند ، ديگر علمى كه تميز صحيح از غير صحيح واقع از غير واقع ، حق از باطل نميدهد ،
ديگر بيان اشارات عدديه حروف كه او را علم زبر و بينات ناميدهاند ، مثلا فلان كلمه چند حرف است ، و اوش اشاره بچيست فائش اشاره بچيست الف به حساب ابجد فلان است پس مقصود فلان است ، عامى بيچاره از صحت و سقمش كى اطلاع دارد اين بافتنىها را راستى و حقيقت ميپندارد ، پس شاهد ميگيرد بر آنكه ايشان داراى مقام بزرگى