منحصر به اين مرتبه كرده ؟ و اطلاق را به اين نوع مخصوص كرده كه گفتهء او حجت باشد ؟ بلى شكى نيست كه مرتبهء آخر مرتبهء كمال عرفان است ، اما نه آنكه مراتب قبلش عرفان نباشد ، بطوريكه صحيح باشد نفى حقيقت از آن مراتب ، چه آنكه هر چيز كه داراى مراتب است نفى او را از مراتب مادون مرتبهء كمال نشايد ، اگرچه بطور نفى كمال صحيح است مثلا لا صلوة لجار المسجد الا فى المسجد اما بطور نفى حقيقت صحيح نيست ، مگر آنكه تخصيصى از جانب اعتبار كننده برسد ، مثل آنكه نماز را مثل مقيد به مسجد كند ولى در اين فرض ديگر از عنوان ذو مراتب خارج خواهد شد ، و او را يكفرد و يك مرتبه بيش نخواهد بود پس در محل كلام تخصيص عرفان را به آخرين مرتبه ، موقوف است به آنكه از طرف اعتبار كننده كه در اين مورد غير خدا كسى نيست زيرا كه متعلق به او است و هرگونه كه او فرض كند روا است ، تخصيصى برسد و گرنه از غير او اعتبار ندارد پس اولا مطالبه بدليل تخصيص مىشود و ثانيا بر فرض تخصيص باز بر شما ايراد مىشود كه چرا بيسوادان و عاميان خود را عارف ميخوانيد و ثالثا بر اين تقدير كه عارف كسى است كه در مرتبهء كمال باشد ، ادعاى اين مرتبه را دربارهء پيران و بزرگان شما بچه بايد تصديق كرد ؟ آيا محض ادعا دليل بر صحت است ؟ هيهات هيهات بلكه محتاج بشواهد و براهين قويه متقنه است است ، زيرا كه هر چه پايهء ادعا بلندتر باشد شاهد و دليل بايد كه قوىتر باشد و بعد از ادعاى نبوت هيچ ادعائى بالاتر از اين نيست ، بلكه مساوق است با دعوى نبوت ، زيرا كه دعوى انسانيت كامل و معرفت كاملهء يقينى اذعانى شهودى ، بسيار دعوى بزرگى است ، بزرگتر از اين دعوى نميشود كه نه عالم نه فقيه ، نه متكلم ، نه حكيم ، به او برسد .
البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 399
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
صرضوان اكبر إله ٣٩٩