شناسائى حق را بايد اراده كنند ، پس در اين صورت از ايشان سؤال مىشود شناسائى حق چيست ؟ و بچيست ؟ آيا مقصود شما از شناسائى ، معرفت اجمالى است يا معرفت تفصيلى ، اول كه مسلم مراد نيست و الا هر علمى و هر كس كه بگويد خدا ، عارف خواهد بود ، باز مقصود از معرفت تفصيلى ، آيا معرفت وصفى توصيفى است كه قدرت بر توصيف و بيان هم داشته باشد ، يا محض اذعان قلبى است يا هر دو با هم ، باز مقصود از معرفت وصفى و توصيفى اعم از علمى و تقليدى است ، يا مقصود وصفى علمى و برهانى است . باز اذعان قلبى را هم مراتبى است كه اولين مرتبهاش آنست كه قابل تشكيك نباشد و بتشكيك مشكك زائل نشود ، و آخرين مرتبهاش عيانيست ، بطورى است كه بزعم شمالو كشف الغطاء ازددت يقينا پس اگر مقصود از توصيفى اعم از تقليدى و علمى و اذعانى و غير اذعانى است ، پس باز هر كس كه خدا بگويد عارف است . و اگر اعم از تقليدى و علمى است لكن با اذعان پس عاميان مؤمنين نيز عارفند ، و اگر مراد تنها علميست لكن اعم از اذعانى ، پس منافقين با علم نيز عرفانيند و اگر مراد علمى اذعانيست
اولا : پس چرا در جرگهء عرفان خد هر بىسواد جاهل عامى را كه چند شعر بگويد يا چند شعر بفهمد عارف ميشماريد .
و ثانيا : اگر مراد از اذعان هر مرتبهء از مراتب اذعان است ، پس هر فقيه و متكلم و حكيم مؤمن كه وصف خدا كند با برهان و با ايمان عارف خواهد بود ، پس چرا ايشان را از سلك عرفاء خارج ميكنيد . و اگر مراد مرتبهء اخيره از اذعان است يا قريب بمرتبه اخير ، پس ( اولا ) سؤال مىشود از وجه انحصار و تخصيص اطلاق عرفان ، به اين مرتبهء اخيره ، چه كسى عرفان را
البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 398
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
صرضوان اكبر إله ٣٩٨