الكمال اوست و هرچه غير اوست قشر است و پوست ؟ عرفان چيست كه نشانهء هر بزرگى و كرامت است و هر كس اهلش نيست در خسران و ندامت است ؟ عرفان چيست كه لب و مغز و حقيقت اسلام است و هر كس اهل لب و حقيقت نباشد به حكم انعام است ؟ عرفان چيست كه هر كس دارا بود انسان كامل است و هر كس فاقد بود اعمى و جاهل است ؟ عرفان چيست كه خاصهء صوفيان است و ديگران در طلبش بيخبران است ؟ عرفان چيست كه غرض از خلقت عرفان است و عارف مقرب يزدان است ؟ عرفان چيست كه تحصيلش آسان نيست و هر كس را اين عزت و كرامتشان نيست ؟
عرفان چيست با آنكه پايهاش بلند است دستآويز جاهل بيسواد است و خرقهء هر مريد و مراد است ؟ .
ما هرچه مىشنويم و در كتب اهل عرفان مىبينيم همهاش وصف خواص عرفان است و توصيف مقامات و درجات اهل عرفان است ؛ و وصف حال مريد و مراد ، و شرح حال اقطاب و اولياء است ، از اصل عرفان صحبتى نيست كه ماهيتش چيست و حقيقتش كدام است . با مدعيان هرگاه طرف بحث ميشويم ، از هر كس ميپرسيم كه عرفان چيست فرو ميمانند يا مانند بهائيان طفره ميرود و خلط مبحث مىكند ، و از تعريفش عاجز است ، هر چه ميپرسى كه عرفان چيست يا شعر ميخواند ؛ يا دم از عشق مىزند ، يا ميگويد بالاخره حقيقيتى در كار هست ، يا ميگويد عرفان را نميشود منكر شد ، يا ميگويد عرفاى حقه نيز بودهاند ، يا ميگويد حقيقت اسلام عرفان است ، يا آنكه اسلام بسته بعرفانست ، يا آنكه اگر عرفان نباشد حقاق معلوم نميشود ، يا آنكه اهل حقيقت در دنيا بسيار بوده و هستند ، يا آنكه ميگويد البته مطالب عرفانى ذوقى است تا كسى اهلش نشود درك نمى
البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 395
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
صرضوان اكبر إله ٣٩٥