كند ، يا ميگويد كسى كه از عرفان بىبهره باشد چيزى ندارد ، يا ميگويد به اين مدعيان و نااهلان نگاه مكنيد اهل حق بسيارند كه غيز آشكارند ، يا ميگويد بزرگان عرفا را همه بزرگ ميشمارند ، و امثال ذالك ،
شما را به خدا اگر تجربه نكردهايد ، تجربه كنيد از هر كس ميدانيد بپرسيد عرفان چيست ؟ ببينيد غير اين گفتهها مىگويد نهايت چيزى كه در جواب بگويد : آنست كه راه به حق بر دو نوع است يكى از راه عقل و راه ظاهر ديگرى از راه عرفان ، باز هم تعريف عرفان معلوم نشد ، باز هم حقيقت و ماهيت عرفان مجهول ماند ، اينكه از مدعيان عرفان ، و اما كتب اهل عرفان وقتى مراجعه ميكنيم باز همان حرفها را مىبينيم ، و نهايت چيزى كه محققينشان بر وجه تحقيق مىنويسند ، همان است كه راه به حق دو راه است سپس هرچه مىبينيم يا اشعار است يا طعن بر علماء و يا مذمت رقيبان و همكاران ، و انحصار دكان عرفان بنويسندهء كتاب . هر چه ورق مىزنيم چيزى از اصل حقيقت عرفان دستگير نميشود جز تاويل آيات و اخبار ، و تشبث باحاديث ضعيفه يا مجعوله يا مردوده يا متشابهة ، و تطبيق كردن هر فضيلتى كه وارد است در لسان ائمه اظهار عليه السّلام بر خويش ، و نقل كرامات فلان و فلان ، و استناد بشعر و نثر اين و آن ، و ادعاهاى لاف و گزاف و توهين بمقدسات ، و قياس خويش بر انبياء و اوصياء و مبالغه در جبر ، و نسبت ظلم به خدا ، و وحدت وجود ، و صحبت موج و دريا ، و شعاع و آفتاب ، و ولايت نوعيه ، و ادعاهاى غلو در خويش . و در پيران سلف ، و مجمل بافى و لغزگوئى و شرح مراد پيران ، و بيشتر اين قسمت ( شرح مراد ) در نزدشان خيلى اهميت دارد ، يكى ميبافد ديگرى شرح ميدهد ، حتى آنكه بسيارى اكتفا كردهاند بشرح اصطلاحات عرفاء و صوفيه كه مرادشان از فلان
البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 396
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
صرضوان اكبر إله ٣٩٦