اشاره بچهارده عالم است زيرا كه عوالم چهارده بيش نيست سه عالم از آن مخصوص ذات حق است كه عالم حق و عالم حق الحق و عالم حقيقة الحق است لهذا اين سه رامنفرد كرده و بعدد جيم اشاره به آن شده اين سه عالم عالم لاهوتى حق است پس از آن شش عالم است كه عالم جبروتى حق است و آن عالم سر ، و عالم سرّ السرّ ، و عالم خفى ، و عالم اخفى ، و عالم غيب ، و عالم غيب الغيب ، يا غيب الغيوب ، كه عالم السر و اخفى عالم الغيب فلا يظهر على غيبه احدا و بو او كه عدد شش است اشاره به اين شش عالم شده و پس از اين شش عوالم عالم امر است و آن يك عالم بيش نيست و روح از آن عالم است كه و يسئلونك عن الروح قل الروح من امر ربى و بالف كه عدد يك است اشاره به اين عالم شده و پس از اين عالم عالم خلق است و عالم ملك است كه آن را عالم شهادت و شهود نيز گويند و آن چهار عالم بيش نيست عالم اجسام ، عالم اعراض ، عالم نفوس ، عالم عقول ، و بدال كه عدد چهار است اشاره به اين چهار عالم شده پس انسان كه ولى كامل است كسيستكه يازده عالم را با قدم سلوك طى كرده باشد كه انى رايت احد عشر كوكبا سه عالم كه خاصهء احديت است احدى را بدانجا راه نيست كه ، ما عرفناك حق معرفتك ، و چون ولى كامل اين عوالم را طى كند پس بمقام قاب قوسين او ادنى رسيده باشد كه ( ج ) در كتابت به صورت قوسى است و ( واو ) نيز به صورت قوسى پس ( ج و واو ) اشاره بقوسين و ( الف ) اشاره بادنى است كه مقام آمريت مطلقه است و چون بدان مقام رسد چاره نيست بجز عود بسوى خلق كه ، ثم عاد كالعرجون القديم ، و چون الف كه مقام آمريت مطلقهء است خم شود صورت دال پيدا شود پس نشانهء دليليت اوست ، و من نعمره ننكسه فى الخلق افلا تعقلون ، كما بدانا اول خلق نعيده . در خانه
البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 393
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
صرضوان اكبر إله ٣٩٣