كه اوفوا بعهدى اوف بعهدكم فايش از فقر و فنا است كه الفقر فخرى هان ايسالك كه گول مغويان نخورى و قدر خود را بدانى كه من عرف نفسه فقد عرف ربه ايسالك ، صوفى چنين كسيست صوفى كسيست كه فانى در حق باشد و چون بمقام فنا رسيد ليس فى الدار غيره ديار ايصوفى آنجا است كه خلقت الاشياء لك و خلقتك لا جلى تحقيق پيدا مىكند .
اين جمله نمونه و گراوريست از بافتنيهاى اين جماعت باز هم باسقاط زوايد اكنون اين حقير ميگويم اگر اين عرفانست منهم يك نمونه مطابق اين انشاء ميكنم ولى از مطالعهكنندگان محترم بخصوص فقهاى شيعه كه ببافتن عادت نكردهاند و از موهومات و خرافات خود را منزه ميدارند معذرت ميخواهم من هم مطابق آنها ميگويم نام اصلى من محمد و ملقب و مشهور بجوادم امام محمّد كه بجاى خود محفوظ و اما جواد ايطالب راه حقيقت و ايسالك سبيل طريقت واى پيونده صراط مستقيم واى جوينده شراب تسنيم كه عينا يشرب بهالمقربون هيچ ميدانى كه من چيستم و كيستم و واجد چه مقاماتم و صاحب چه كمالاتم و در چه عرصهء پا نهادم كه سزاوار لقب جوادم .
نخبهء عالم وجود منم * سر الاسرار هست و بود منم
قاب قوسين را منم پويا * سر الاسرار را منم گويا
وارث تخت و تاج كرمنا * عالم هفت بحر علمنا
قلزم بيكران مرا درياب * خود به دريا فكن كه گردى آب
سوى من آى گر خداجوئى * مگر از من به دو رهى پوئى
اى عزيز واى سالك اندكى در اسرار وجود من تأمل كن هيهات هيهات كه تا ديده حقيقت بين نيابى كجا مرا آنچنان كه هستم بيابى