باطل و دروغ است گفت چرا و چگونه گفتم براى اينكه بقول حافظ خودتان
( سخن شناس نهء اى جان من خطاب اينجاست )
گفتم اين را كه نميتوانى بگوئى تو نميفهمى زيرا كه كتاب خود من است و انشاء خود من است و نميتوانى بگوئى حسد ميورزى و نميتوانى بگوئى اهلش نيستى و امثال اينها گفت نه ولى چگونه خطا و دروغ است گفتم از آنجا كه بىمدرك است مستند به جائى نيست جز وهم و تخيلات بلى اين مطالب صورت داردو جالب توجه است ولى شبيه به حق است اما حقيقت ندارد و واقعيت ندارد زيرا كه نه مستند بقول خداست اگرچه به آيات هم تمسك شده و نه بقول رسول و امام اگرچه بحديث هم تمسك شده ولى تو مميز نيستى مطابقه مطلب را با آيه و حديث و عدم مطابقهاش را نميتوانى درك كرد آخر تو از من نميپرسى كه اينها كه گفتهاى از كجاست و مستند بچيست اعتراضى كه ما بر عرفانيان و كتب ايشان داريم از اينراه است كه اينها همه موهومات افكار و خيال است و واقعيت ندارد و شما ملتفت به اين نكته كه فوت كوزه گريش هست نيستيد لا محاله فريب ميخوريد و بصحيح ميپذيريد چون اين بيان اتمام يافت تازه فهميد كه چه ميگويم از آن روز ببعد به حمد اللّه پايه ايمان و اعتقادش بعرفان و كتب عرفانيان سست گرديد و روزبروز علاقهاش بكتب حديث زياده ميگشت از بعض جهات مقتضى نديدم و الا آن كتاب را در اينجا درج ميكردم تا خوانندگان كاملا به مقصود حقير پى ببرند ولى ميترسم كه براى بافندگان بافتههاى تازهاى كمك گردد ( و زاد فى الطنبور نغمة اخرى شود ) :