تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 386

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ٣٨٦
و بهيچوجه نميشد او را قانع كنم چه آنكه بىسواد هم بود با بىسواد محاجه سخت است خصوص آنكه مدتها آلوده شده باشد تا بالأخره شبى بفكرم گذشت كه چاره نيست جز آنكه آن گفته را عملى كنم و آن ادعاى كه كردم بمورد عمل گذارم و يادم افتاد كه خداوند در قرآن در مقام تحدى با مدعيان ميفرمايد فأتو بسورة من مثله فأتو بآية . بايد مقابل اينها چيزى آورد تا خصم قانع شود و الإفائده ندارد پس در آنشب عزم را جزم كرده گفتم فردا من تا بيست و چهار ساعت يك كتابى در رموز و تأويلات و اسرار خواهم نوشت كه تاكنون نه از كسى از اين عرفانيان شنيده باشى و نه در كتابى ديده باشى ما لا عين رات و لا اذن سمعت گفت اگر تو چنين كنى ما نيز به تو معتقد شويم چون بيست و چهار ساعت گذشت او را صدا كردم و كتابى به و او ارائه دادم مشتمل بر سى و دو صفحه و گفتم بنشين و گوش هوشت را فرا ده تا بر تو بخوانم و آنكتابرا تا به آخر خواندم چون تمام شد گفتم چطور است گفت بسيار خوب گفتم هيچ خطائى و اشتباهى دارد گفت نه گفتم تاكنون كه سى سال است مرا شد ديده اى و با هر عرفانى هم سخن شدهء و اين همه كتابهاى عرفانيان مطاله كرده‌اى هيچ از اين رموز و اسرار و معانى و دقائق چيزى شنيده‌اى يا در كتابى ديده‌اى گفت نه گفتم پس چگونه‌اش ميبينى گفت بسيار خوب ما كه درباره تو گمان بد نداريم و ترا بىمايه نميدانيم بلكه اهل تحقيق ميدانيم گفتم از تعريف و توصيف من بگذر از اين كتاب بگو آيا هيچ نقص و خطائى در او ميبينى گفت نه همه‌اش صحيح و بجا است چون سه مرتبه او را به اعتراف آوردم و اقرار را بر وى مسجل نمودم گفتم اكنون بدان كه به حضرت عبسا قسم همه‌اش