با هر مدعى برابر شوم و حاضرم كه در يك حديث و يك آيه آنقدر ببافم كه هيچ گوش نشنيده و هيچ عارف نتواند درك كند يا رد كند ، براى تأييد مطلب اين جمله را خوب است بنگارم در چارده سال قبل با عدهاى مصادف و معاشر شده بودم كه مغزشان عرفانى بود و بسيار از عرفان و عرفانيان تمجيد و تجليل مينمودند خاصه يك نفر كه خيلى پافشارى مينمود و چندى هم اهل سلوك بود كتابهاى زيادى از صوفيه و عرفاء تهيه نموده بود هر وقت با هم اجتماع ميكرديم از آن كتابها مىآورد و ميگفت بخوان اينها روا ببين كه چه معانى و چه دقائق و رموزى و چه حقايقى دارد تا حقيقت اينها بر تو معلوم شود اينقدر مذمت و بدگوئى مكن . ناچار قدرى ميخواندم جز بافته چيزى نميديدم كسراب بقيعه يحسبه الظمان ماءا
ولى بهيچوجه نميتوانستم بر او و غير او بفهمانم مباحثات شديد مكرر بميان ميآمد چند ساعت و به جائى منتهى نميشد تا آنكه گفتم عمو اينها را شما معانى و دقايق ميپنداريد و عرفان و حقايق ميگماريد از آنكه سواد علمى نداريد در نظر ما اينها اوهن من بيت العنكبوت است زيرا كه واقعيت ندارد جز اوهام بافى ، علماى مانه آنست كه از اين بافتنيها عاجزند بلكه تورع و خوددارى ميكنند زبان ايشان بسته است و الا بيش از اينها مىتوانند ببافند اين گفته بخرج نرفت تا آنكه باز روزى گفتم من تنها حاضرم كه در حجرهء بروم و در را بر روى خود بپندم كه هيچ كتابى در آنجا نباشد تا سه روز ، روز سوم كتابى مانند يكى از اين كتابها كه شما معتقد آنها شدهايد بيرون آورم خنديدند و طنزى زدند گفتم خنده مورد ندارد قضيه را عملى كنيد پيذيرفته نشد باز هم مدتى بر مباحثه و مناظره ميگذشت
البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 385
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
صرضوان اكبر إله ٣٨٥