آيا چه مدركى بر صحت اين خيالات خود داريد مانند آنكه در كشف گفتيم ، هر كس كه هر خيالى و بافندگى و تسويلات شيطان و نفس را كشف بنامد يا باطن بنامد يا معنى و لب و حقيقت فرض كند از او پذيرفته نشود مگر آنكه دليلى بر صحت و ميزان صحتى هم از غير ادعاى خود داشته باشد نه آنكه دليل بر صحتش و ميزان تشخيص صحتش همان كشف و همان خيال و همان بافتهاش باشد و الا مصادره بمطلوب خواهد بود و مصادره واضح البطلان است آرى عوام چون تميز بين صحيح و غير صحيح نميدهد و تميز بين حق و باطل نميدهد و تميز بين موافق و غير موافق نميكند چكند راه تميز ندارد لا جرم هر بافته اوهام و خيال را در معناى حديث و تأويل آيات بخصوص كه معناى غريب باشد عرفان ميپندارد و معنا مى گمارد و چون بعلماى حق ميرسد از اينگونه بافتهها در آنها نميبيند ناچار تصديق مىكند و ميگويد حقا كه اينها اهل معنى نيستند ديگر او نمىفهمدد كه معنا كردن و تأويل كردن ، غير موافق مقصود بودنست و غير صحيح بودن است ممكن است لفظى يا شعريرا چند معنى كرد كه هيچ كدام موافق مقصود گوينده نباشد يا يكى از آنها موافق باشد اى بيچاره موافقت مقصود اصل است و شرط است نه گفتن و بافتن علمى نميداند كه ما مقيد هستيم كه هر حرفى كه بزنيم و هر معنى و تأويل كه بكنيم جديت داريم كه موافق با مقصود باشد يا از راه قرينه و يا از راه انطباق با اصول و قواعد و اخبار ديگر و الا تخيلات در مغز هر كس خلجان مىكند ما هم عاجز نيستيم از بافندگى ما هم ميتوانيم متخيلات خودمانرا لباس صورت بپوشانيم و به صورت حق جلوه دهيم ما هم ميتوانيم بيان تأويلات و رموز كنيم ما هم ميتوانيم اسرارگوئى كنيم خود اين حقير حاضرم كه
البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 384
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
صرضوان اكبر إله ٣٨٤