نه بىمبالاتى يكعده را مدرك ميكنيم و نه خوشباورى و با حرارتى سادگان را ميزان ميگيريم زيرا كه از اين قبيل در هر ملت و مذهب هست و به آنها اعتبارى نيست گاوپرستان و بتپرستان نيز براستى و صدق اظهار اخلاص و مودت بگاو و بت مينمايند خلاصه ما منكر نيستيم كه در امثال اين نوع از مريدان ، مختصر حالت عشقى يا وجدى يا بكائى يا وارستهگى پيدا شود . مورد انكار ما پيران و مراشد است كه ما جدا منكريم كه داراى چنين عشقى كه وصف ميكنند باشند بلكه اينهمه آثار عشقى كه از آنها نظما و نثرا بروز مىكند همهاش مانند حافظ عشق تصنعى و هنريست چنانچه معلوم شود آنچه ميگويند همهاش زبان است شاهدى بر واقعيت ندارند جز اشعار عاشقانه و پر واضح است كه شعر عاشقانه دليل بر عشق نيست
هفتم از راههاى عوامفريبى زمزمه عرفان است
اين كلمه نيز مايه فريفتگى سادگان بلكه تا حدى دانشمندان كممايه بىاطلاع است اين جماعت چون خود را اهل عرفان مينامند و دم از عرفان ميزنند سادگان بگمانشان راستى عرفانست و چون كبراى قضيه مسلم است يعنى در اصل عرفان شك و شبهه نيست و در مدح عرفان ، عارف به حق جاى هيچ ريب نيست و اينها هم كه معروف و موصوف بعرفاء هستند عامى بيچاره ديگر قوه مميزه كه ندارد اصلا علمى هم كه ندارد پس ناچار به آنها ميگرود تا اهل عرفان و عارف شود ولى عامى نميداند كه اين عرفان اسمى علمى است نه عرفان اصلى و اينها عرفاى اسمى هستند نه عرفاى اصلى ، عامى نميداند كه تصوف عرفان نيست ، موسوسم بعرفان است