تا تهذيب و استبصارش را نوشت و حوزه علميه تشيع را در نجف اشرف به پا كرد كه از آن زمان تاكنون نجف اشرف حوزهء علميهء عالم تشيع است شيخ صدوق با آنهمه كثرت كتب ، علامه حلى ، محقق و همچنين كه عددشان بيرون از شمار است كثر اللّه امثالهم علامهء مجلسى كه دورهء عمرش را حساب كردهاند با مؤلفاتش مطابق هر روز از عمرش هزار سطر افتاده آيا اينها ناشى از محبت نيست فقط محبت شعر خواند و غزل گفتن است با اين خدمتهاى شايانى كه هر يك به نوبت خود نسبت بدين و تشيع كرده و ميكنند چگونه اينها اهل محبت نيستند نميدانم بچه زبان عوام بيچاره را ميفريبند و در مقابل اين عمليات طاقت فرسا چه ميگويند و چگونه اين مجاهدين را خالى از محبت در نظر عوام بقلم ميدهند و چگونه به آنها تذريق ميكنند كه اينها اهل قشرند آرى ناچار چيزهائى را ميگويند تا بيچاره عوام را رهزنى ميكنند مانند آنكه دربارهء مجلسى ( ره ) خواب وضع كردهاند كه او را پس از فوت بخواب ديدند و از او پرسيدند كه چگونه بر تو گذشت گفت چون نكيرين آمدن گفتند چه آوردهء گفتم بحار و فلان و فلان هر يك از اعمال خود را گفتم همه را رد كردند چون مأيوس شدم ندائى آمد كه محمّد باقر ما تو را بدان سبب كه بدست بچهء يهودى كه در بغل مادرش بود دادى بخشيديم البته براى عوام ناچارند كه اين گونه رؤياها و كشفيات بياورند تا تخريب اين بزرگان كنند .
بگذار تا بگويند اين جاهلان بدلخواه * آنكس كه اهل فهم است از سيره هست آگاه
حاش للّه و معاذ اللّه اگر محبتى باشد در اين جماعت كه اين گروه ايشان را خالى از محبت فرض كردهاند ، مىباشد و گرنه پس وجود خارجى ندارد . شعر :