گر محبتى باشد در شريعت او پيداست * ورنه لاف كمتر زن گر كه صدق دين دارى
اين جواب بنابراين كه مراد از عشق محبت شديده است ، و اگر مراد غير اين است پس بيان كنيد كه عشق چيست و كه او را بدينگونه توصيف كرده و كه او را بدين مرتبه بالا برده و كه او را دخيل در كمال دانسته و كه حصولش را موقوف به آن امور متقدمه دانسته .
و اما راجع بصغرى يعنى آنكه اين گروه مصداق عشق و اهل عشقند از كجا ، انهم بطوريكه خودشان عشق را توصيف مينمايند كه از خود بى خود شدن بطوريكه خود را نبيند و معشوق را ببيند چنان در معشوق فانى شود كه به خود نينديشد تا بحديكه ديوانه گردد :
حافظ ، به غير طاعت ديوانگان ز ما مطلب * كه پير مذهب ما عاقلى گنه دانست
چنين عشق كجا درباره اين مدعيان باور كردنيست آرى منكر نيستيم كه در سادهگان و عاميان اينگروه در اثر تبليغات مراشد و پيران حالت وارستگى و بيخيالى و صفاى قصدى و حالت بكاء و وجدى پيدا شود در اثر حسن ظن و صفاى نيت خود كه بسادهگى و خوشباورى تلقى كرده و از گفتههاى متواتر ايشان در قلبش براستى حالتى پيدا شده كه سادگان ديگر كه خارج از آن حلقهاند همين را ميزان ميگيرند و فريفته ميشوند و بصدق و راستى تلقى ميكنند و ميگويند راستى كه اينها مردمان صاف و با حقيقتى هستند و راست گفتهاند كه در اينگروه اهل حقيقت پيدا مىشود آرى همين نوع از سادهگان باعث رواج دكان و فريب سادگان ديگر ميشوند ولى نه چنين است ما دربارهء عوام اين گروه سخن نمى گوئيم چنانچه با هر ملتى كه سخن داريم با عوامشان سروكارى نداريم