بلكه فرض كنيد همهشان خلوص نيت دارند در اعلى درجهء خلوص ، و هم منكر الاعمال بالبينات نيستند و آنكه مدار در قبولى عمل بر حسن نيت است و اخبار را هم همهاش را قبول دارند ولى حرف ايشان در اين است كه ايشان اين عملها را عمل نميدانند و اين آئين و روش را عمل نمىگمارند تا قابليت نيت داشته باشد ، الاعمال بالنيات ، جز اين نميگويد كه عمل را بحسن نيت مىپذيرند اما بايد كه عمل باشد تا او را بحسن نيت عامل بپذيرند نه آكه هر كس هرچه كند او را عمل فرض كند ، و براى خدا كند اگرچه رقص و تار باشد آرى معرفت عارفانه و فهم صوفيانه همين است و براى اين امثله و حكايات از مجعول و غير مجعول زياد مىآورند از جمله قصهء پير چنگى كه مولوى در مثنوى آورده و فصل مشبعى دربارهاش شعر خوانى كرده و بخيار خود و پيروانش عرفان بافته و معلوم نيست كه اين قصه را چگونه جعل كردهاند و ساختهاند كه راستى خندهآور است هر كس اندك عقلى و شعورى داشته باشد نه آن قصه را باور مىكند و نه آن بافندگيها را ولى از عقل و فهم صوفى چه جاى شگفت است از قبولى اين گونه خرافات و چه جاى توقع بيش از اين است ، مختصر قصه اينست كه پير مردى بود كه عمر خود را در چنك نوازى و مطربى صرف كرده و از اين راه اعاشه مىنمود و آوازدهء خوش داشت و چون پير شد و صوت حسنش هم به تحليل رفت كمكم از مطلوبيت افتاد راه اعاشه بر وى تنك شد تا يك روز ديگر هيچ مشترى به خود نيافت عسر و تنگى به او زور آورد شد با خود گفت عمريست كه من براى خلق چنك مىنوازم و از ايشان ارتزاق مى كنم امروز خوب است بروم و براى خدا بنوازم پس روى بقبرستان نهاد ساعتى چنك بنواخت و گفت خدايا همه روزه براى خلقت مىنواختم و
البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 350
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
صرضوان اكبر إله ٣٥٠