تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة البدعة والتحرف 37

مساهمون:

صالبدعة والتحرف ٣٧
مبطل دانستند ، با آنكه در اسلاف آنها هيچ صحبت خرقه و اتصال سلسله نبود بلكه چنانچه قبلا گفته شد منوط به پير نميدانستند چه رسد باتصال سلسله پيران . وضع خرقه تا حدى جلوگيرى از رقيبان نمود ولى مفيد كلى نشد زيرا كه بعد از وضع خرقه با زهم دعوت‌كنندگان متعدد ميشدند چه آنكه هر مر شدى عده‌اى تلامذه داشت و چون ميمرد عده‌از مبرزين ادعاى ارشاد مينمودند و ميگفتند ما اصحاب و تلامذه فلان كه صاحب خرقه بوده هستيم و از او خرقه دريافتيم پس ناچار شدند به وضع چيز ديگر و آن مرشد كامل است .

مرشد كامل

ديگر از اصول تصوف مرشد كامل است ، گويند . پير مرشد بايد كامل باشد تحت تربيت پير كامل ديگر قرار گرفته باشد داراى خرقه از پير سابق باشد و مرشد كامل را چنان توصيف كردند كه مانند عنقا وجود ندارد تا دست مدعيان بريده و كوتاه شود و گفتند :
اى بسا ابليس آدم خوكه هست * پس بهر دستى نبايد داد دست
گفتند در باب تصوف از همه مهمتر تحقيق و تفحص از مرشد كامل است كه بدون او هيچ عمل مفيد نيفتد ، دخل و اشتراط اينمعنى بيشتر مؤثر شد در تقليل رقيبان از اشتراط خرقه ولى با زهم قلع‌وقمع نكرد تا عاقبت در قرون اخير مجبور شدند به اجازه كتبى ، گفتند مرشد كامل بايد كه اجازهء كتبى از مرشد سابق نيز داشته باشد ، نميدانم ظهورش از چه وقت شد ولى اجازه‌نامه نور عليشاه را بمجذو بعليشاه رحمت عليشاه ديده‌ام و قبل از ايشان هم در عبارات بعضى ادعاى اجازهء كتبى از پير خود ديده مىشود
البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة البدعة والتحرف 37 | الشيخ محمد جواد الخراساني