نه من از پرده تقوى بدر افتادم و بس * پدرم نيز بهشت ابد از دست بهشت
باغ فردوس لطيف است و ليكن زنهار * تو غنيمت شمر اين سايه بيد و لب كشت
همه كس طالب يار است چو هشيار و چو مست * همه جا خانهء عشق است چه مسجد چه كنشت
كنون كه ميدهد از بوستان نسيم بهشت * من و شراب فرحبخش و يار حور سرشت
چمن حكايت اردى بهشت ميگويد * نه عاقل است كه نسيه خريد و نقد بهشت
مكن بنامه سياهى ملامت من مست * كه آگه است كه تقدير بر سرش چه نوشت
قدم دريغ مدار از جنازه حافظ * كه گرچه غرق گناهست ميرود ببهشت
نظير بيت دوم است اين بيت :
منكه امروزم بهشت نقد حاصل مىشود * وعدهء فرداى زاهد را چه را باور كنم
برو اى زاهد و بر دزد كشان خرده مگير * كه ندادند جز اين تحفه بما روز الست
در عشق خانقاه و خرابات فرق نيست * هر جا كه هست پرتو روى حبيب هست
آنجا كه كار صومعه را جلوه ميدهند * ناقوس دير راهب و نام صليب هست
مرا برندى و عشق آن فضول عيب كند * كه اعتراض بر اسرار علم غيب كند
كمال صدق و محبت به بين نه نقص گناه * كه هر كه بىهنر افتد نظر به عيب كند
چون حسن عاقبت نه برندى و زاهدى است * آن به كه كار خود بعنايت رها كنند
مى خور كه صد گناه ز اغبار در حجاب * بهتر ز طامتى كه بر وى و ريا كنند
مقصودش از بيت اول اينست كه عمده حسن عاقبت است و چون او بر احدى