Skip to main content

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — Page رضوان اكبر إله 317

Contributors:

P.رضوان اكبر إله 317
چه ملامت رسد آن را كه چنين باده خورد * اين نه عيب است بر عاشق رند و نه خطال است باده نوشى كه در او روى و ريائى نبود * بهتر از زهدفروشى كه در او روى و رياست ما نه مردان ريائيم و حريفان نفاق * آنكه او عالم سر است بدينحال گو است فرض ايزد بگذاريم و بكس بد نكنيم * گر بگوئيد روانيست بگوئيم روا است چه شود گر من و تو چند قدح باده خوريم * باده از خون رزان است نه از خون شما است اين نه عيب است كزين عيب خلل خواهد بود * ور بود نيز چه شد مردم بىعيب كجا است
به اين غزل دقت كن كه چه استدلالات عاميانه و عوام‌فريبانه مىكند
گر مريد راه عشقى فكر بد نامى مكن * شيخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت وقت آن شيرين قلندر خوش كه در اطوار سير * ذكر تسبيح ملك در حلقه ز نار داشت كه مى حرام ولى به ز مال اوقاف است * عيب رندان مكن اى زاهد پاكيزه سرشت كه گناه دگرى بر تو نخواهد نوشت * من اگر نيكم اگر بد تو برو خود را باش هر كسى آن درود عاقبت كار كه كشت * نااميدم مكن از سابقهء لطف ازل تو چه دانى كه پس پرده كه خوبست و كه زشت