تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 315

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ٣١٥
گفتم دعاى دولت تو ورد حافظ است * گفت اين دعا ملائك هفت آسمان كنند
اين را گفته بعد از آن ابيات :
گفتم شراب و خرقه نه آئين مذهب است * گفت اين عمل بمذهب پير مغان كنند گفتم صنم‌پرست مشو با صمد نشين * گفتا بكوى عشق هم اين و هم آن كنند فرشته عشق نداند كه چيست قصه مخوان * بخواه جام و گلابى به خاك آدم ريز جلوه‌گر كرد رخت ديد ملك عشق نداشت * عين آتش شد از اين غيرت و بر آدم زد
اى بيچاره ملك عشق ندارد تو عشق دارى ، و خدا فرموده و انا لنحن الصافون و انا لنحن المسبحون .
مژده ايدل كه مسيحا نفسى ميآيد * كه ز انفاس خوشش بوى كسى ميايد ز آتش وادى ايمن نه منم خرم و بس * موسى آنجا باميد قبسى ميآيد
براى يكى از ارباب دولت گويد : صحبت مسيحا دم و مسيحا نفس و وادى ايمن در عبار آتش بسيار است كه براى اين و آن گفته :
ملك « 1 » در سجدهء آدم زمين بوس تو نيت كرد * كه در حسن تو لطفى ديد بيش از حد انسانى گفتند خلايق كه توئى يوسف ثانى * چون نيك بديدم بحقيقت به از آنى صد بار بگفتى كه دهم زان دهنت كام * چون سوسن آزاده چرا جمله زبانى ازروان « 2 » بخشى عيسى نزنم پيش تو دم
هامش
( 1 ) براى پير يا شاهست و همچنين شعر بعد ( 2 ) براى شاهست در اينجا عيسى را در روان‌بخشى پست كرده