زاهد اگر بحور و قصور است اميدوار * ما را شرابخانه قصور است و يار حور
مى خور پيانك چنك و مخور غصه در كسى * گويد ترا كه باده مخور گو هو الغفور
چون نيست نماز من آلوده نمازى * در مكيده زان كم نشود سوز و گدازم
در مسجد « 1 » و ميخانهء خيالت اگر آيد * محراب و كمانچه زد و ابروى تو سازم
صحبت « 2 » حور نخواهم كه بود عين قصور * با خيال تو اگر بادگرى در بازم
در خرابات مغان نور خدا مىبينم * وين عجب بين كه چه نورى ز كجا ميبينم
جلوه بر من مفروش اى ملك الحاج كه تو * خانه مىبينى و من خانه خدا مىبينم
بگو بخازن جنت كه خالك اين مجلس * بتحفه بر سوى فردوس و عود مجمر كن
پخلدم « 3 » دعوت ايزاهد مفرما * كه اين سيب ز نخ زان بوستان به
جوانا سر عتاب از پند پيران * كه راى پير از بخت جوان به
شبى ميگفت چشم كس نديده * ز مرواريد گوشم در جهان به
سخن اندر دهان دوست شكر * و ليكن گفته حافظ از آن به
آسمان گو مفروش اين عظمت كاندر عشق * خرمن مه بجوى خوشه پروين به دو چو
ماه « 4 » اگر بيتو درآيد به دو نيمش بزنند * دولت احمدى و معجزه سبحانى
در اين توهينات اگر بدقت نظر كنى از بعضى آنها بوى كفر و انكار استشمام مىشود .
هامش
( 1 ) براى شاه گفته
( 2 ) براى پير است
( 3 ) براى شاهست
( 4 ) براى شيخ احمد ايلگانى است