تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 312

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ٣١٢
زاهد اگر بحور و قصور است اميدوار * ما را شرابخانه قصور است و يار حور مى خور پيانك چنك و مخور غصه در كسى * گويد ترا كه باده مخور گو هو الغفور چون نيست نماز من آلوده نمازى * در مكيده زان كم نشود سوز و گدازم در مسجد « 1 » و ميخانهء خيالت اگر آيد * محراب و كمانچه زد و ابروى تو سازم صحبت « 2 » حور نخواهم كه بود عين قصور * با خيال تو اگر بادگرى در بازم در خرابات مغان نور خدا مىبينم * وين عجب بين كه چه نورى ز كجا ميبينم جلوه بر من مفروش اى ملك الحاج كه تو * خانه مىبينى و من خانه خدا مىبينم بگو بخازن جنت كه خالك اين مجلس * بتحفه بر سوى فردوس و عود مجمر كن پخلدم « 3 » دعوت ايزاهد مفرما * كه اين سيب ز نخ زان بوستان به جوانا سر عتاب از پند پيران * كه راى پير از بخت جوان به شبى ميگفت چشم كس نديده * ز مرواريد گوشم در جهان به سخن اندر دهان دوست شكر * و ليكن گفته حافظ از آن به آسمان گو مفروش اين عظمت كاندر عشق * خرمن مه بجوى خوشه پروين به دو چو ماه « 4 » اگر بيتو درآيد به دو نيمش بزنند * دولت احمدى و معجزه سبحانى
در اين توهينات اگر بدقت نظر كنى از بعضى آنها بوى كفر و انكار استشمام مىشود .
هامش
( 1 ) براى شاه گفته ( 2 ) براى پير است ( 3 ) براى شاهست ( 4 ) براى شيخ احمد ايلگانى است