تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة البدعة والتحرف 36

مساهمون:

صالبدعة والتحرف ٣٦
امر تصوف هم خيلى بايد خصوصى باشد بطوريكه همچون كميل و معروفى را بايد ، پس چنين امر خصوصى را با اينهمه خصوصيت كه در مدت دويست و پنجاه سال تقريبا با آنهمه زهاد و عباد دو نفر بيشتر براى خود قابل نديد آن هم با ان همه سرى بودن مطلب كه از واگذار كردن امير المؤمنين عليه السّلام بكميل يا واگذارى امام هشتم عليه السّلام بمعروف احدى هم مطلع و آگاه نشد حتى خواص هم نفهميدند ، چرا علنى كرديد و چرا توسعه داديد و چرا هر عوام كالانعامى را دعوت ميكنيد و دستور ميدهيد و چرا خرج خود را از كائنات جدا كرديد خانقاهتان را از مساجد مسلمين جدا نموديد وضع و روش و سيره حتى شكل و لباس و نامهاى خود را از مسلمين جدا كرديد . حاصل آنكه اگر روش است روش بايد عمومى باشد ائمه بايد به همه گفته باشند و اگر ميگوئيد خصوصى بوده پس چرا عموميش كرديد مگر آنكه بگوئيد كميل يا معروف بما گفته‌اند كه چون بقرون آخر رسيديد عمومى كنيد تا بهره‌بردارى كنيد .

سبب دوم وضع خرقه

گفتيم سبب وضع خرقه دو چيز شد يكى طعن علماء كه باعث تشكيك در دل مريدان ميشد و مريدان از ايشان درخواست سند ميكردند دوم رقيبانى كه مخالف آنها بودند چون هر يك پير در مقابل خود عدهء ديگر را ميديد كه دعوت بتصوف مىكند و ادعاى ارشاد دارند و جمعيت را به طرف خود ميكشند ناچار وضع خرقه كردند ، و بمريدان گفتند كه مدعى ارشاد بايد از پير سابق خرقه داشته باشد همينطور متصل باشد برويد از مدعيان مطالبه خرقه كنيد ، و اين را محك از براى محق و