چه نسبت است برندى صلاح و تقوى را * ببين تفاوت ره از كجا است تا بكجا
ترسم كه صرفهء نبرد روز باز خواست * نان حلال شيخ ز آب حرام ما
بادهنوشى كه در او روى و ريائى نبود * بهتر از زهدفروشى كه در او روى و ريا است
جهالت را ملاحظه كن اولا بهترى وجهى ندارد ثانيا تو فرض كن بهتر ولى در معصيت بهترى و بدتر ملاك نيست بهتر بودن معصيتى از معصيت ديگر مجوز شرعى براى آن معصيت نشود ، ولى قياس عارفانه بهتر از اين نيست .
مباش در پى آزار و هرچه خواهى كن * كه در طريقت ما غير اين گناهى نيست
مى خور كه صد گناه ز اغيار در حجاب * بهتر ز طاعتى كه به روى و ريا كنند
عيب مى جمله بگفتى هنرش نيز بگو * نفى حكمت مكن از بهر دل عامى چند
نقد دلى كه بود مرا صرف باده شد * قلب سياه بود از آن در حرام رفت
حافظ اگر سجده تو كرد مكن عيب * كافر عشق اى صنم گناه ندارد
ز جيب خرقه حافظ چه طرف بتوان بست * كه ما صمد طلبيديم و او صنم دارد
گفتم صنمپرست مشو با صمد نشين * گفتا بكوى عشق هم اين و هم آن كنند
برو معالجه خود كن اى نصيحتگو * شراب و شاهد شيرين كه را زيانى دارد
بيا اى شيخ از خمخانه ما * شرابى خور كه در كوثر نباشد
بشو اوراق اگر همدرس مائى * كه علم عشق در دفتر نباشد
( مخالف اين بيتش در فصل هنر گذشت كه عشق هنرى همهاش دفتر است
ترسم كه روز حشر عنان بر عنان رود * تسبيح شيخ و خرقه رند شرابخوار