خود او و پير است چون در اين عزل روى سخن با پير است گفتم شراب و خرقه نه آئين مذهب است گفت اين عمل بمذهب پير مغان كنند ، يا مقصود صلح ما بين دو سلطان است يا برگشت وزيرى بمنصب خود و مقارنه او با سلطان معلوم نيست چنانچه مقصودش از حجله نيز ظاهر نيست اين از آنها كه : المعنى فى البطن الشاعر .
و اما بيت دهم معلوم است كه چون در ماه رمضان در ميكدهها بسته ميشد حافظ ميگويد : تا شعبان باقى است غنيمت شمر كه تا عيد رمضان خبرى نيست ، در جاى ديگر گويد :
زان مى عشق كز و پخته شود هر خامى * گرچه ماه رمضان است بياور جامى
روزه هرچند كه مهمان عزيز است ايدل * صحبتش موهبتى دان و شدن انعامى
مرغ زيرك بدر خانقه اكنون نپرد * كه نهاد است بهر مجلس وعظى دامى
از لفظ عشق در اينجا اشتباه نشودكه مرادش غير شراب است بلكه او همان شرابرا مى عشق مينامد و از اينكه گفته :
زاهد خام كه انكار مى و جام كند * پخته گردد چونطر بر مى خام اندازد
روز در كسب هنر كوش كه مى خوردن روز تا آخر . . . كه معلوم است شراب مىباشد و ايضا اگر مردانه شراب است پس معنى ندارد كه بگويد روزه اگرچه مهمان عزيز است الخ . . . زيرا كه روزه با عشق منافى نيست ، ايضا بعد گويد .
يار من چون بخرامد بتماشاى چمن * برسانش ز من اى پيك صبا پيغامى
آنحريفى كه شب و روز مى صاف كشد * بود آيا كه كند يا دز درد آشامى
حافظا گر ندهد داد دلت آصف عهد * كام دشوار بدست آورى از خود كامى
براى وزير گفته معلوم است كه وزير * اهل عشق نيست كه جام عشقى بجناب