نشستگانيم ، و از آن قبيل بسيار است كه در بحث لاف و گزاف ذكر شد اكنون ما فريفتگان به اين معميات را خطاب كرده ميگوئيم اولا شبهه را قوى بگيريد و فرض كنيد كه اين معميات قابل حل نيست و براى دلخوشى شما ميگوئيم : فرض بگيريد كه ما اينها را نمىفهميم تازه چه نتيجه بشما خواهد داد آيا به اين ثابت خواهد شد نفهمى ما ، اگر اين مقصود شما باشد بايد بر عقل شما خنديد زيرا كه از بس مطلب واضح است ضرب المثل شده ميگويند المعنى فى بطن الشاعر ، چة ضرر دارد كه كسى مقصود شاعرى را نفهمد آن هم اگر معمى باشد ، يا به اين ثابت خواهد شد كه اين مطالب عرفانى است اگر اين مقصود شما باشد بيشتر بر عقل شما بايد خنديد زيرا كه هيچ احمقى معما را عرفان حساب نميكند يا به اين ثابت خواهد شد فضيلت و كمال گوينده اگر اين منظور شما باشد بيش از بيش بايد بعقل شما طنز زد و خنديد زيرا كه معما گفتن دليل فضيلت و كمال نيست يا نفهميدن ديگران نشان فضل گوينده نيست ، معماگوئى كه هنرى نيست ممكن است كه هيچ واجد مرتبهء فضل و كمال نباشد معمى بگويد و كسى كه در اعلى درجه فضل و كمال باشد معماى او را نفهمد چون سخن بدينمقال رسيد بالبداهة چند معما بفاصله چند دقيقه بر خاطر من گذشت آنها را درج ميكنم اگر شما راست ميگوئيد حل كنيد و الا من هم در اعلى درجه عرفان خواهم بود ، شعر
تا به بيگانه رايگان باشى * رايگان جهانيان باشى
آنكس كه ز پنج و شش ندارد خبرى * از پنج و شش كجا بگيرد ثمرى
هر كه سر پنجه نمودار كرد * در كف سر پنجه جهان تار كرد
ايماه در شب هلال ابروت سه شب * از گردش خورشيد رخ عالم شب