تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 289

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ٢٨٩
حضرت ، معلوم مىشود كه شعرا هم مرام ائمه ( ع ) را ميدانستند كه اين گونه اشعار را خوش ندارند ، آرى تو بگمانت همين اندازه كافى است كه در عنوان قصيده بنويسى در مدح امير المؤمنين يا در مدح يكى از ائمهء ديگر و چنين پندارى بمحض آنكه قصيده را بنام امامى نوشتى آن قصيده بنام امام مىشود ، هيهات ، هيهات ! . . . قصيدهء كه نصفش بلكه بيشترين در وصف باده و گل و رياحين و طعن بر علم و علماء و زهاد است كجا مدح امام عليه السّلام خواهد شد بلكه مدح گل و بلبل است ، خدا هدايت كند شعراء اين زمان را كه وقت خود را صرف ميكنند يك قصيده طولانى ميگويند براى آنكه اظهار فضل كرده باشند هرچه گلى كه متعارف و غير متعارف است ذكر ميكنند و هرچه پرنده كه پيدا و ناپيدا است ذكر ميكنند بعد هم اسمش را ميگذارند مديحه امير المؤمنين عليه السّلام يا امامى ديگر حاصل آنكه اين گونه اشعار عرفان نيست خواه درباره خدا و پيغمبر و امام باشد يا نه اگرچه اين اشعار حافظ درباره هيچيك نيست بلكه درباره همان اشخاص سابق الذكر است و اگرچه درباره خدا و پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم و امام ( ع ) هم كه باشد باز ناروا و غير محبوب است چنانچه از حديث حضرت صادق عليه السّلام معلوم شد و بر فرض روائى هم اينها لاف و گزاف شعريست اينها تعارفات شعريست مانند تعارفات غير واقع كه به يكديگر ميكنند نه واقعيت دارد نه عرفانست .

طريق دوم

طريق لغز و معمى است ، معمى اقسامى دارد و مقصود مجمل گوئى و سربسته گوئى است كه فكر خواننده را مشوش كند و حاصلى و محصلى از او بدست نياورد مگر بمدافهء زياد و فكر عميق ، باز هم بسا شود كه افهام در وى مختلف شود و از اين قبيل در اشعار حافظ بسيار است