و چون بر فهمها غريب مينمايد و از ذوقها دور است سادهلوحان اينها را نشانهء عرفان ميگيرندو حمل بر عرفان مينمايند باستناد آنكه : چون ما نمىفهميم و از فهم دور است پس عرفان است ، بسا مىشود كه بعضى از مغويان و فريبندگان اين گونه اشعار را حفظ ميكنند و در مجلس عوام بر يكى از اعلام القاء ميكنند و طرح مينمايند حتى آنكه ميگويند : شما اگر راست ميگوئيد اين شعر را معنى كنيد و ضمنا بعوام بيچاره ميفمانند يا ميگويند كه اينها نميفهمند اشعار حافظ را و از نفهمى طعنه ميزنند بسا شود كه عوام بيچاره هم باور ميكنند و بسيار شود كه اسباب خيال براى او شود و تشكيكى در او پيدا گردد و او هم اين شعر مهمل را در دست ميگيرد و هرجا مىنشيند طرح مىكند و بهر كه ميررسد از او ميپرسد و او را امتحان مىكند ، در جامع الشتات ميرزاى قمى ديدم كه جزو استفتاهائى كه از آن بزرگوار شده يكى هم اينست : كه نوشته بودند كه آقا اين شعر حافظ را چه ميفرمائيد ، و كدام وجه صحيح است :
1 - كشتى شكستگانيم اى باد شرطه برخيز يا كشتى نشتگانيم ، ايشان در جواب نوشته بودند : بعضى شكسته خوانند بعضى نشسته خوانند چون نيست خواجه حافظ معذور دار ما را ، يعنى المعنى فى بطن الشاعر ، و همچنين استفتاء ديگرى شده بود از ايشان و هم از غير ايشان كه معنى اين شعر چيست : 2 - اين بحث با ثلاثه غساله ميرود بيچاره خود را به تعب انداخته وجوهى بر حسب احتمال ذكر كرده كه لا يسمن و لا يغنى من جوع كاش همان جواب اول را ميداد ، چون نيست خواجه حافظ معذور دار ما را اى واى ! . . اى واى ! . . از بىسوادى و نفهمى واى واى : . . از گمشدگى و ضلالت پيمائى كه از مرجع وقت و آية اللّه على الاطلاق چه
البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 290
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
صرضوان اكبر إله ٢٩٠