تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 286

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ٢٨٦
خون دل عكس برون ميدهد از رخسارم * بر جبين نقش كن از خون دل من خالى تا بدانند كه قربان تو كافر كيشم * من جرعه نوش بزم تو بودم هزار سال كى ترك آبخور كند طبع خو گرم * بهوادارى او ذره صفت رقص‌كنان تا لب چشمه خورشيد درخشان بروم * بر سر تربت من بامى و مطرب بنشين تا ببويت ز لحد رقص‌كنان برخيزم * خيز و بالا بنماى اى بت شيرين حركات كز سر جان و جهان دست فشان برخيزم * گر كه پيرم تو شبى تنك در آغوشم گير تا سحرگه ز كنار تو جوان برخيزم * چنين كه در دل من داغ زلف سركش تست بنفشه زار شود تربتم چو در گذرم * به خاك حافظ اگر يار بگذرد چون باد ز شوق در دل آن تنگنا كفن بدرم * مرغ روحم كه همى زد ز سر سدره صفير عاقبت دانهء خال تو فكندش در دام * مراد دل ز تماشاى باغ عالم چيست بدست مردم چشم از رخ تو گل چيدن * ز خط يار بياموز مهر با رخ خوب كه گرد عارض خوبان خوش است گرديدن * آسمان گو مفروش اين عظمت كاندر عشق خرمن مه بجوى خوشه پروين به دو جو * گفتا برون شدى بتماشاى ماه نو از ماه ايروان منت شرم دار و رو * اين نقطه سياه كه آمد مدار نور عكسى است در حديقه بينش ز خال تو * كه برد بنزد شاهان ز من گدا پيامى كه بنزد ميفروشان دو هزار جم به جامى * بوى دل كباب من آفاق را گرفت اين آتش درون بكند هم سرايتى
البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 286 | الشيخ محمد جواد الخراساني