خون دل عكس برون ميدهد از رخسارم * بر جبين نقش كن از خون دل من خالى
تا بدانند كه قربان تو كافر كيشم * من جرعه نوش بزم تو بودم هزار سال
كى ترك آبخور كند طبع خو گرم * بهوادارى او ذره صفت رقصكنان
تا لب چشمه خورشيد درخشان بروم * بر سر تربت من بامى و مطرب بنشين
تا ببويت ز لحد رقصكنان برخيزم * خيز و بالا بنماى اى بت شيرين حركات
كز سر جان و جهان دست فشان برخيزم * گر كه پيرم تو شبى تنك در آغوشم گير
تا سحرگه ز كنار تو جوان برخيزم * چنين كه در دل من داغ زلف سركش تست
بنفشه زار شود تربتم چو در گذرم * به خاك حافظ اگر يار بگذرد چون باد
ز شوق در دل آن تنگنا كفن بدرم * مرغ روحم كه همى زد ز سر سدره صفير
عاقبت دانهء خال تو فكندش در دام * مراد دل ز تماشاى باغ عالم چيست
بدست مردم چشم از رخ تو گل چيدن * ز خط يار بياموز مهر با رخ خوب
كه گرد عارض خوبان خوش است گرديدن * آسمان گو مفروش اين عظمت كاندر عشق
خرمن مه بجوى خوشه پروين به دو جو * گفتا برون شدى بتماشاى ماه نو
از ماه ايروان منت شرم دار و رو * اين نقطه سياه كه آمد مدار نور
عكسى است در حديقه بينش ز خال تو * كه برد بنزد شاهان ز من گدا پيامى
كه بنزد ميفروشان دو هزار جم به جامى * بوى دل كباب من آفاق را گرفت
اين آتش درون بكند هم سرايتى
البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 286
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
صرضوان اكبر إله ٢٨٦