پرش به محتوای اصلی

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحه رضوان اكبر إله 268

پدیدآورندگان:

صرضوان اكبر إله ۲۶۸
تو در فقر ندانى زدن از دست مده * مسند خواجگى و منصب تو را نشاهى
اين شعر معلوم است كه از روى رقابت گفته شده يا از حسرت نوميدى نظير اين بيت ديگر :
حافظ برو كه بندگى پادشاه وقت * گر جمله ميكنند تو بارى نميكنى
با آنهمه اظهار بندگيش نسبت بشاهان و با آنهمه تملقش و اظهار چاكرى و طعمش و با آنكه خود نسبت بتملق نورانشاه گفت .
شهباز دست پادشاهيم اين چه حالت است * كز ياد برده‌اند هواى نشيمنم تو را نشه خجسته كه در من يزيد فضل * شد منت مواهب او طوق گردنم
پس صحيحتر و سزاوارتر اين است كه بجاى بيت اول اينطور بگوئيم :
اگرت مسكنت فقر ببخشند ايدل * كمترين خزى تو ذلت بود از هر راهى تو در فقر ندانى زدن از دست مده * شيوهء بندگى و منت تو را نشاهى
و بجاى بيت دوم اينطور بگوئيم :
حافظ برو كه بندگى پادشاه وقت * گر هيچ كس نميكنند بارى تو ميكنى
ايضا در استغناء گويد :
خوش وقت بوريا و گدائى و خواب خوش * كاين عيش نيست در خور اورنك خسروى
اينهم استغنا نيست بلكه تمجيد از عيش خوش و راحتى بىاندوه است ، در بيت قبل از اين گويد :
مرغان باغ قافيه سنجند و بذله‌گو * تا خواجه مىخورد بغزلهاى پهلوى جمشيد جز حكايت جام از جهان نبرد * ز نهار دل مبند بر اسباب دنيوى
در نظر حافظ عياشى و بىغمى بر تمام اسباب دنيا ترجيح دارد