پرش به محتوای اصلی

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحه رضوان اكبر إله 263

پدیدآورندگان:

صرضوان اكبر إله ۲۶۳
بيطاقتى بر رنج است چنانچه قبل از اين بيت گفته .
شكوه تاج سلطانى كه بيم جان در او درج است * كلاهى دلكش است اما به ترك سر نميارزد بس آسان مينمود اول غم دريا سوى شود * غلط كردم كه يك موجش به صد گوهر نميارزد
چون جناب حافظ مشربش عياشى است و عياشان همواره در طلب راحتى و آسودگى و بىغمى هستند اگر اسباب عيش با بيغمى و بيرنجى حاصل شود طالبند و گرنه همهء دنيا را باندكى زحمت يا غم نخواهد در مطلع اين غزل گفته :
دمى باغم بسر بردن جهان يكسر نميارزد * بمى به فروش دلق ما كزين بهتر نميارزد
و در جاى ديگر هم گفته :
دوات آنست كه بىخون دل آيد بكنار * ورنه با سعى و عمل باغ جنان اين همه نيست
بلى ممكن است بگوئيم چون گفته منت دونان ، مرادش مردم پست است نه آنكه منت از خلق را به كلى مذموم دانسته تا منافات با عملش در خارج نداشته باشد و منافى با گفته‌هايش هم نباشد يعنى مقصودش منت غير پادشاهان و وزيران است چنانچه گفته :
بمنت دگران خو مكن كه در دو جهان * رضاى ايزد و انعام پاد شاهت بس
و گفته :
نغز گفت آن بت ترسا بچه باده‌فروش * شادى روى كسى خور كه صفائى دارد
از همه شيرين‌تر اين غزل است كه بقدرى پايه استغنا را بالا برده كه از