اگر گويد نمىخواهم چو حافظ عاشق مفلس * بگوئيدش كه سلطانى گداى همنشين دارد
دلى كه غيبنمايست و جام جم دارد ز خاتمى كه دمى كم شود چه غم دارد خانم مهر ثبت را گويند كه بر كاغذها و حوالهها ميزنند ميگويد از يك حوالهء كه يك مرتبه بر او مهرى بزنى از تو چه چيز كم شود بعد گويد :
درياست مجلس شاه درياب وقت درياب * هان اى زيان رسيده وقت تجارت آمد
خدا را رحمى اى منعم كه درويش سر كويت * در ديگر نميداند ره ديگر نميگيرد
بدين شعرتر شيرين ز شاهنشه عجب دارم * كه سر تاپاى حافظ را چرا در زر نميگيرد
تو بندگى چو گدايان به شرط مزد مكن * كه خواجه خود روش بندهپرورى داند
بباختم دل ديوانه و ندانستم * كه آدمى بچهء شيوه پرى داند
دختر فكر بكر من محرم مدحت تو شد * مهر چنين عروس را هم بگفت حواله باد
رسيد مژده كه آمد بهار و سبزه دميد * وظيفه گر برسد مصرفش گل است و نبيد
ابر آذارى برآمد باد نوروزى وزيد * وجه مى ميخواهم و مطرب كه ميگويد رسيد
شاهدان در جلوه و من شرمسار كيسهام * اى فلك اين شرمسارى تا بكى بايد كشيد
قحط جود است آبروى خود نميبايد فروخت