ميكردند خلاصه هر يك از ديگرى ترويج ميكرد مردم همج رعاع از سر كار مطلع نبودند از خلفاء تمجيد ميكردند كه عجب اهل حقند كه با آن سلطنت و حشمت از مردان زاهد تجليل ميكنند براى آنها تخضع ميكنند از اينجهت عقيده و ايمان بايشان محكم ميكردند باز از اين طرف تكبير از صوفيه نيز ميكردند و ايشان هم در نظرشان جلوه ميكرد و بزرك ميشد كه عجب مردمان بزرك هستند كه خليفه با آن حشمت نسبت باينان تخضع ميكنند پس لا محاله اينها اولياء حقند پس بدينوسيله هر يك مرام و مقصد خود را بواسطهء آنديگر انجام ميداد صوفيه مقصود خود را كه ارتزاق و معيشت و تكبير در نفوس است بوسيله عنايت و التفات خليفه حاصل مىنمود خليفه مقصد خود را كه اطاعت مخلصانه خلق باشد با هوا رانى و عياشى بدون اعتراض ، بوسيله موافقت اين زهاد و تصويب ايشان عملى ميداشت در عصر حافظ نيز چنين بوده
توضيح اين مطلب بر وجه تحقيق آنست كه اساس فرقه سازيها اگر چه مبتنى بر هواها و اغراض اشخاص است يعنى حدوث هر فرقه در عالم ناشى از غرضهاى شخصى فرقه گذار است از حسد و حب جاه و حب مال و حب تعظيم و سائر اغراض فاسده الا آنكه اين در مرتهء حدوث است ولى در مرتبهء بقاء محتاج بتقويت كسانى است كه تقويت ايشان مؤثر باشد يعنى كسانى كه اولياء امورند و زمام امور بعهدهء ايشانست حدوث هر فرقه خود به خود مقتضى بقاء و دوام نيست چنانچه در اسلام تنها مىبينيم تاكنون چندين فرقههاى لا تعدو لا تحصى پيدا شده و از ايشان هيچ خبرى و اثرى -
هامش
رفت و از وعظ او گريهء زياد كرد با آنكه موسى بن جعفر ( ع ) را در زندان حبس كرده و آخر مقتول ساخت .