تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 232

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ٢٣٢
ميكردند خلاصه هر يك از ديگرى ترويج ميكرد مردم همج رعاع از سر كار مطلع نبودند از خلفاء تمجيد ميكردند كه عجب اهل حقند كه با آن سلطنت و حشمت از مردان زاهد تجليل ميكنند براى آنها تخضع ميكنند از اينجهت عقيده و ايمان بايشان محكم ميكردند باز از اين طرف تكبير از صوفيه نيز ميكردند و ايشان هم در نظرشان جلوه ميكرد و بزرك ميشد كه عجب مردمان بزرك هستند كه خليفه با آن حشمت نسبت باينان تخضع ميكنند پس لا محاله اينها اولياء حقند پس بدينوسيله هر يك مرام و مقصد خود را بواسطهء آنديگر انجام ميداد صوفيه مقصود خود را كه ارتزاق و معيشت و تكبير در نفوس است بوسيله عنايت و التفات خليفه حاصل مىنمود خليفه مقصد خود را كه اطاعت مخلصانه خلق باشد با هوا رانى و عياشى بدون اعتراض ، بوسيله موافقت اين زهاد و تصويب ايشان عملى ميداشت در عصر حافظ نيز چنين بوده توضيح اين مطلب بر وجه تحقيق آنست كه اساس فرقه سازيها اگر چه مبتنى بر هواها و اغراض اشخاص است يعنى حدوث هر فرقه در عالم ناشى از غرضهاى شخصى فرقه گذار است از حسد و حب جاه و حب مال و حب تعظيم و سائر اغراض فاسده الا آنكه اين در مرتهء حدوث است ولى در مرتبهء بقاء محتاج بتقويت كسانى است كه تقويت ايشان مؤثر باشد يعنى كسانى كه اولياء امورند و زمام امور بعهدهء ايشانست حدوث هر فرقه خود به خود مقتضى بقاء و دوام نيست چنانچه در اسلام تنها مىبينيم تاكنون چندين فرقه‌هاى لا تعدو لا تحصى پيدا شده و از ايشان هيچ خبرى و اثرى -
هامش
رفت و از وعظ او گريهء زياد كرد با آنكه موسى بن جعفر ( ع ) را در زندان حبس كرده و آخر مقتول ساخت .