تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 227

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ٢٢٧
بود كه لطف ازل رهنمون شود حافظ * و گرنه تا بايد شرمسار خود باشم در اينجا نيز معلوم مىشود كه حرفه * او عاشقى بوده نه آنكه عاشق بوده
پس عشقش تصنعى است ايضا ديگر درباره سلطان بغداد گويد :
شاهرا به بود از طاعت صد سالهء زهد * قدر بكساعت عمرى كه در او داد كند گوهر پاك تو از مدحت ما مستغنى است * فكر مشاطه چه با حسن خدا داد كند ره نبرديم به مقصود خود اندر شيراز * خرم آن روز كه حافظ ره بغداد كند ولى تو تالب معشوق و جام مى خواهى * طمع مدار كه كار دگر توانى كرد گر اين نصيحت شاهانه بشنوى حافظ * بشاهراه حقيقت گذر توانى كرد ز راه ميكده شاهانه بشنوى حافظ * بشاهراه حقيقت گذر توانى كرد ز راه ميكده ياران عنان بگردانيد * چرا كه حافظ از اينراه رفت و مفلس شد
پس اين اظهار تأسف و پشيمانى دليل است بر عدم اعتقاد واقعى و در امر چهارم نيز شواهد بر ندامت و پشيمانى ذكر مىشود .

گستاخى و ستيزه‌گى حافظ با پير مغان شاهد بر بىصفائى او است

امر چهارم : آنكه مكرر ديده مىشود كه گستاخى و ستيزگى با پير مينمايد بلكه با معشوقه‌هاى ديگر نيز و اين خلاف عشق حقيقى است پس كاشف است از آنكه عشق حقيقى نبوده بلكه صورت عشق و عشق تصنعى است مولوى در اين باره گويد :
از خدا خواهيم توفيق ادب * بىادب محروم شد از لطف رب
و خود حافظ نيز در تادب عاشق نسبت بمعشوق گفته :
ميان عاشق و معشوق فرق بسيار است * چه يار ناز نمايد شما نياز كنيد گل بخنديد كه از راست نرنجيم ولى * هيچ عاشق سخن سخت بمعشوق نگفت لاف عشق و گله از يار زهى لاف دروغ * عشق‌بازان چنين مستحق هجرانند