تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 219

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ٢١٩
مختلفه ميگروند اكثرى الان بفرق صوفيه يا شيخيه يا ذهبيه يا بهائيه ميگروند فقط منظور اصلى آنها عيش‌ونوش است شايد درصد ده نفر هم نباشد كه حقيقتا فريفته و معتقد باشند . آرى كسانى كه خام و بىاطلاعند بمحض شنيدن كله ( ع ش ق ) يا شنيدن آثار و خصوصيات آن از قبيل سوختم ، آتش گرفتم ، بيجان شدم ، مردم بىدل شدم ؛ دون تا سحر نخفتم ، هرچه مىبينم ترا مىبينم ، بى روى تو چگونه بمانم ، بى تو جهان را چكنم ، بلكه دو جهانرا چكنم ، بهشت بى تو ارزش ندارد ، بهشت من توئى ، آب حيات من لب لعل تو است ، جان من بسته به موى تو است ، جان من توئى ، جانان من توئى ، اگر تو بر سر قبرم بيائى من زنده شوم جان بيجانان صفائى ندارد ، اگر دلم را بشكافى همه‌اش ترا بينى ، عكس روى ترا در جام مشاهده مىكنم ، و امثال اين لافها بيچاره بىاطلاع بمحض شنيدن اينها گمان مىكند كه حقيقتى دارد و از صميم دل گفته ناچار آن هم از صميم دل ميگويد آه كه بيچاره چه دلى داشته و چگونه گداختهء عشق بوده بلكه باشد كه به حال او افسوس مىخورد و آه سرد برايش ميكشد بلكه بسا باشد كه از جهالت برايش گريه كند جاهل چه ميداند كه دستگاه عشق‌ورزى و شعر عاشقانه سرائى دو نوع است نوعى واقعى ، نوعى علمى و هنرى آنچه از حافظ و امثال او از شعرا شنيده مىشود علمى و هنرى است نه واقعى عشق واقعى امرى است قلبى كه بىاختيار حاصل مىشود در قلب و حصولش موقوف بكسب و تعلم نيست عشق هنرى و علمى موقوف بتعلم و آموختن است بين اين هر دو هيچ ملازمه نيست گه اگر اين حاصل شود آن هم حاصل شود مثلش مثل شعر است و علم شعر ، شعر خود امرى است طبيعى كه ممكن است بدون علم