مختلفه ميگروند اكثرى الان بفرق صوفيه يا شيخيه يا ذهبيه يا بهائيه ميگروند فقط منظور اصلى آنها عيشونوش است شايد درصد ده نفر هم نباشد كه حقيقتا فريفته و معتقد باشند .
آرى كسانى كه خام و بىاطلاعند بمحض شنيدن كله ( ع ش ق ) يا شنيدن آثار و خصوصيات آن از قبيل سوختم ، آتش گرفتم ، بيجان شدم ، مردم بىدل شدم ؛ دون تا سحر نخفتم ، هرچه مىبينم ترا مىبينم ، بى روى تو چگونه بمانم ، بى تو جهان را چكنم ، بلكه دو جهانرا چكنم ، بهشت بى تو ارزش ندارد ، بهشت من توئى ، آب حيات من لب لعل تو است ، جان من بسته به موى تو است ، جان من توئى ، جانان من توئى ، اگر تو بر سر قبرم بيائى من زنده شوم جان بيجانان صفائى ندارد ، اگر دلم را بشكافى همهاش ترا بينى ، عكس روى ترا در جام مشاهده مىكنم ، و امثال اين لافها بيچاره بىاطلاع بمحض شنيدن اينها گمان مىكند كه حقيقتى دارد و از صميم دل گفته ناچار آن هم از صميم دل ميگويد آه كه بيچاره چه دلى داشته و چگونه گداختهء عشق بوده بلكه باشد كه به حال او افسوس مىخورد و آه سرد برايش ميكشد بلكه بسا باشد كه از جهالت برايش گريه كند جاهل چه ميداند كه دستگاه عشقورزى و شعر عاشقانه سرائى دو نوع است نوعى واقعى ، نوعى علمى و هنرى آنچه از حافظ و امثال او از شعرا شنيده مىشود علمى و هنرى است نه واقعى عشق واقعى امرى است قلبى كه بىاختيار حاصل مىشود در قلب و حصولش موقوف بكسب و تعلم نيست عشق هنرى و علمى موقوف بتعلم و آموختن است بين اين هر دو هيچ ملازمه نيست گه اگر اين حاصل شود آن هم حاصل شود مثلش مثل شعر است و علم شعر ، شعر خود امرى است طبيعى كه ممكن است بدون علم
البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 219
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
صرضوان اكبر إله ٢١٩