صوفى پياله پيما حافظ قرابه پرهيز * اى كوته آستينان تا كى دراز دستى
و با آنكه چندين بار پيمان شكسته و از پيمان شكستن خود تعبير به توبه نموده باز پشيمان شده و توبه را شكسته و از در اعتذار درآمده كه مكرر ذكر اين گذشت و از آن جمله نيز :
دارم اميد عاطفتى از جناب دوست * كردم جنايتى و اميدم بعفو او است
دانم كه بگذرد ز سر جرم من كه او * گرچه پرىوش است و لكن فرشتهخو است « 1 »
چندان گريستيم كه هر كس كه بر گذشت * در اشك ما چو ديد روان گفت كاين چه جو است
ز كوى ميكده برگشتهام ز راه خطا * مرا دگر ز كرم باره صواب انداز
اگرچه مست و خرابم تو نيز لطفى كن * نظر بر اين دل سرگشته خراب انداز
مهل كه روز وفاتم به خاك بسپارند * مرا بميكده بر در خم شراب انداز
توبه كردم كه نبوسم لب ساقى و كنون * ميگزم لب كه چرا گوش بنادان كردم
و با آنكه در اشعارش نيز تذكر از ثبات و استقامت خود داده كه حتى در دورهها مغلو بيت خراباتيان و بستن ميكدهها نيز از شيوه خود دست بر نداشته و ترويج از خراباتيان مىنموده و پنهان با ايشان همكارى و هم مرامى مينموده از آن جمله نيز :
در آستين مرقع پياله پنهان كن * كه همچو چشم صراحى زمانه خونريز است
صراحيئى و حريفى گرت بچنك افتد * بعقل كوش كه ايام فتنهانگيز است
به آب ديده بشوئيم خرقهها ار مى * كه موسم ورع و روزگار پرهيز است
هامش
( 1 ) يعنى گرچه تند خواست و لكن كريم العفو است