تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 214

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ٢١٤
منت سدره و طوبى ز پى سايه مكش * كه چو خوش بنگرى اى سرو رو ان اين همينست دولت آنست كه بىخون دل آيد بكنار * ورنه با سعى و عمل باغ جنان اين همه نيست زاهد ايمن مشو از بازى غيرت زنهار * كه ره از صومعه تا دير مغان اين همه نيست
باز برگرديم بمطلب :
هوا خواه توام جانان و ميدانم كه ميدانى * كه هم ناديده ميبينى و هم ننوشته ميخوانى ملامت گو چه دريابد ز راز عاشق‌ومعشوق * نه بيند چشم نابينا خصوص اسرار پنهانى بيفشان زلف و صوفى را ببازى و برقص آور * كه از هر رقعه دلقش هزاران بت برافشانى ملك در سجده آدم زمين بوس تو نيت كرد * كه در حسن تو لطفى ديد بيش از حد انسانى چراغ افروز چشم ما نسيم زلف جانان است * مباد اين جمع را يا رب غم از باد پريشانى طبيب راه‌نشين درد عشق نشناسد * برو بدست كن اى مرده دل دل مسيح دمى دلم گرفت ز سالوس و طبل زير گليم * به آنكه بر در ميخانه بركشم علمى حديث چون‌وچرا دردسر دهد ايدل * پياله گير و بياسا ز عمر خويش دمى بيا كه وقت‌شناسان دوكون نفروشند * بيك پياله مى صاف و صحبت صنمى بكنج صومعه حافظ مجوى گوهر عشق * قدم برون نه اگر ميل جستجو دارى ز كوى مغان رو مگردان كه آنجا * فروشند مفتاح مشگل گشائى