تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 215

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ٢١٥
مى صوفى افكن كجا مىفروشند * كه در تابم از دست زهد ريائى

استنتاج

با اينهمه كه شنيدى جديت و پافشارى حافظ را در ترويج و تبليغ از مسلك خراباتى و عشق‌ورزى نسبت به پير مغان و دفاع از رقيبان و همكاران و نسبتهاى ريا و سالوس و بت‌پرستى و خودبينى و عياشى و شرابخوارى در خفا و پنها كه از آن جمله باز ميگويد :
ميخواره و سرگشته ور نديم و نظر باز * وانكس كه چو ما نيست در اين شهر كدام است با محتسبم عيب مگوئيد كه او نيز * پيوسته چو ما در طلب شرب مدام است
درباره محتسب :
ايدل طريق رندى از محتسب بياموز * مست است و در حق او كس اين گمان ندارد عجب ميداشتم ديشب ز حافظ جام و پيمانه * ولى منعش نميكردم كه صوفىوار ميآورد صوفيان جمله حريفند و نظر باز ولى * زين ميان حافظ دلسوخته بد نام افتاد محتسب نميداند آنقدر كه صوفى را * جنس خانگى باشد همچو لعل رمانى
و در مدح شاه شجاع نيز گفته : احوال شيخ و قاضى و شر اليهودشان ( الخ )
كه اى صوفى شراب آنگه شود صاف * كه در شيشه بماند اربعينى خدا زان خرقه بيزار است صد بار * كه باشد صد بتش در آستينى