مى صوفى افكن كجا مىفروشند * كه در تابم از دست زهد ريائى
استنتاج
با اينهمه كه شنيدى جديت و پافشارى حافظ را در ترويج و تبليغ از مسلك خراباتى و عشقورزى نسبت به پير مغان و دفاع از رقيبان و همكاران و نسبتهاى ريا و سالوس و بتپرستى و خودبينى و عياشى و شرابخوارى در خفا و پنها كه از آن جمله باز ميگويد :
ميخواره و سرگشته ور نديم و نظر باز * وانكس كه چو ما نيست در اين شهر كدام است
با محتسبم عيب مگوئيد كه او نيز * پيوسته چو ما در طلب شرب مدام است
درباره محتسب :
ايدل طريق رندى از محتسب بياموز * مست است و در حق او كس اين گمان ندارد
عجب ميداشتم ديشب ز حافظ جام و پيمانه * ولى منعش نميكردم كه صوفىوار ميآورد
صوفيان جمله حريفند و نظر باز ولى * زين ميان حافظ دلسوخته بد نام افتاد
محتسب نميداند آنقدر كه صوفى را * جنس خانگى باشد همچو لعل رمانى
و در مدح شاه شجاع نيز گفته :
احوال شيخ و قاضى و شر اليهودشان ( الخ )
كه اى صوفى شراب آنگه شود صاف * كه در شيشه بماند اربعينى
خدا زان خرقه بيزار است صد بار * كه باشد صد بتش در آستينى