تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 213

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ٢١٣
اى جهانديده ثبات قدم سفله مجوى * دو نصيحت كنمت بشنو و صد گنج ببر از در عيش درآ و بره عيب مپوى * شكرانرا كه دگر بار رسيدى به بهار بيخ نيكى بنشان و گل توفيق ببوى * نوبهار است در آنكوش كه خوشدل باشى كه بسى گل بدهد باز و تو نوگل باشى * من نگويم كه كنون باكه‌نشين و چه بنوش كه تو خود دانى اگر زيرك و عاقل باشى * چنك در پرده همىميدهدت پند ولى وعظت آنگاه كند سود كه قابل باشى * نقد عمرت ببرد غصه دنيا بگزاف گر شب و روز در اين قصه مشكل باشى * گرچه راهى است پر از بيم ز ما تا بر دوست رفتن آسان بود ارواقف منزل باشى * حافظا گر مدد از بخت بلندت باشد صيد آن شاهد مطبوع شمائل باشى
از اين بيت اخير معلوم است كه مقصودش از دو بيت سابق جناب پير مغان است .
حاصل كارگه كون و مكان اين همه نيست * باده پيش آر كه اسباب جهان اين همه نيست پنج روزى كه در اين مرحله مهلت دارى * خوش بياساى زمانى كه زمان اين همه نيست
و غير اين بسيار است كه در طى مطالب گذشت و حاصلش اين است كه ( بهر چمن كه رسيدى گلى بچين و برو ) اين راجع بسر اينجهان و اما از سر آنجهان آنچه ما از اشعارش فهميديم آنست كه بر حافظ واضح شده كه مقامات و درجات آنجهان به عمل و زهد و ورع بستگى ندارد بلكه بسته بلطف ازلى و عفو و كرم است اين معنى نيز مكرر در اشعارش گذشت از جمله در همين غزل اخير دنبالش ميگويد :
البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 213 | الشيخ محمد جواد الخراساني