Skip to main content

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — Page رضوان اكبر إله 211

Contributors:

P.رضوان اكبر إله 211
پرتو جام جهان بين دهدت آگاهى * قطع اين مرحله بىهمرهى خضر مجوى ظلمات است بترس از خطر گمراهى * بر در ميكده رندان قلندر باشند كه ستانند و دهند افسر شاهنشاهى * خشت زير سر و بر تارك هفت اختر پاى دست قدرت نگر و منصب صاحبجاهى * سرما و در ميخانه كه طرف بامش بفلك بر شده ديوار بدين كوتاهى * اگرت سلطنت فقر ببخشند اى دل كمترين ملك تو از ماه بود تا ماهى * گذرت بر ظلماتست بجو خضر رهى كه در اين مرحله بسيار بود گمراهى * تو در فقر ندانى زدن از دست مده مسند خواجگى و منصب تورانشاهى * حافظ خام طمع شرمى از اين قصه بدار عملت چيست كه فرودس برين ميخواهى
كسى كه كاملا واقف بر مرام حافظ باشد مىفهمد كه اين بلندپروازيهاى او دربارهء ميكده و پير خود نه از روى حقيقت است بلكه از روى حسرت و تاثر و كوتاهى دست است كه پس از محروميت ناچار از اين راه زبان بطعنهء رقيب گشوده . و گرنه تملقش را نسبت بتورانشاه در باب سلاطين ذكر كرديم و اما آنكه مكرر از جام ميكده تعبير به جام جم و يا جام جهان نما مىكند اين هم در مقابل سلاطين است كه از جهت تسكين نفس از حسرت محروميت و دلخوشى به خود دادن اين گفته را بسيار مكرر مىكند چه آنكه سلاطين وارث تخت و تاج جمشيدند و لهذا آنها را مكرر بدين وصف ياد كرده كه اى وارث جم اى صاحب جام جم اى داراى جام جهان‌نما و چون اين افسانهء غير تاريخى را معتقد است كه جمشيد را جامى بوده است كه چون در وى مينگريسته از هر امر و حادثه كه در لشكر و كشور رخ ميداده