127 براى يكى از اميران يا وزيران
من از دست غمت مشكل برم جان * ولى دل را تو آسان بردى از من
بقول دشمنان برگشتى از دوست * نگردد هيچكس با دوست دشمن
دلم را مشكن و دريا مينداز * كه دارد در سر زلف تو مسكن
128 ايضا براى يكى از اميران يا وزيران
آنجا كه رسم و عادت عاشقكشى تست * با دشمنان قدحكش و با ما عتاب كن
حافظ وصال ميطلبد از ره دعا * يا رب دعاى خستهدلان مستجاب كن
129 ايضا براى يكى از اميران يا وزيران :
ايخونبهاى نافهء چين خاك راه تو * خورشيد سايهپرور طرف كلاه تو
خونم بخور كه هينچ ملك با چنان جمال * از دل نيايدش كه نويسد گناه تو
ياران همنشين همه از هم جدا شدند * مائيم و آستانهء دولتسراى تو
قسم دوم در عشقورزى به اشخاص مختلف
اين اشخاص مختلف نيز از همان اصنافند لكن چون كاملا معلوم نيست كه مخاطب كيست شاه است يا شاهزداه است امير است يا اميرزاده وزير است يا وزيرزاده لهذا بعنوان اشخاص مختلف ياد كرديم بلى گاهگاه هم عشقورزيش به اشخاص متفرقه ديده مىشود نظير اين كه گفته :
من گدا هوس سرو قامتى دارم * كه دست در كمرش جز بسيم و زر نرود
بيار باده و اول بدست حافظ ده * به شرط آنكه ز مجلس خبر بدر نرود
زيرا كه عشق و وصل بشاهان و وزيران و اميران را وسيله سيم و زر نيست بلكه عشقورزى بايشان وسيلهء سيم و زر است ، اما غالبا عشقورزيش به همان اصناف است .