در خلوص منت ار هست شكى تجربه كن * كس عيار زر خالص نشناسد چو محك
گفته بودى كه شوم مست و دو پوست بدهم * وعده از حد بشد و ما نه دو ديديم و نه يك
چرخ بر هم زنم ار غير مرادم گردد * من نه آنم كه زبونى كشم از چرخ فلك
123 ايضا براى يكى از اميران
عشق دردانه است و من غواص و دريا ميكده * سر فرو بردم در آنجا تا كجا سر بركنم
بازكش يكدم عنان اى ترك شهر آشوب من * تا ز اشك چهره راهت پر زرو گوهر كنم
عاشقانرا گر در آتش ميپسندد لطف دوست * تنك چشمم گر نظر در چشمهء كوثر كنم
دوش لعلش عشوهاى ميداد حافظ را ولى * من نه آنم كز وى اين افسانهها باور كنم
124 براى يكى از اميران يا وزيران :
عاشق روى جوانى خوش و نو خاستهام * وز خدا دولت اين غم بدعا خواستهام
عاشق و رند و نظر بازم و ميگويم فاش * تا بدانى كه به چندين هنر آراستهام
خوش بسوز از غمش ايشمع كه اينك من نيز * به همين كار كمر بسته و برخاستهام
125 يكى از اميران :
در نهانخانهء عشرت صنمى خوش دارم * كز سر زلف و رخش لعل در آتش دارم
عاشق و رندم و ميخوار بآواز بلند * وين همه منصب از آن حور پريوش دارم
گر بكاشانهء رندان قدمى خواهى زد * نقل شعر شكرين و مى بيغش دارم
126 براى يكى از اميران يا وزيران :
عشق من با خط مشگين تو امروزى نيست * ديرگاهى است كزين جام هلالى مستم
در ره عشق از آن سوى فنا صد خطر است * تا نگوئى كه چو عمرم بسر آمد رستم
بعد ازينم چه غم از ناوك آزار حسود * چون بمحبوب كمان ابروى خود پيوستم
بوسه بر درج عقيق تو حلال است مرا * كه بافسوس و جفا مهر و وفا نگسستم
صنمى لشگريم غارت دل كرد و برفت * آه اگر عاطفت شاه نگيرد دستم