تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 180

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ١٨٠
به خط و خال گدايان مده خزينهء دل * بدست شاه و شى ده كه محترم دارد « 2 » رسيد موسم آن كز طرب چو نرگس مست * نهد بپاى قدح هر كه شش درم دارد ز راز بهاى مى اكنون چو گل دريغ مدار * كه عقل كل بصدت عيب متهم دارد ز سر غيب كس آگاه نست قصه مخوان * كدام محرم دل ره در اين حرم دارد ز جيب خرقه حافظ چه طرف بتوان بست * كه ما صمد طلبيديم و او صنم دارد

120 يكى از شاهان

ببرد از من فرار و طاقت و هوش * بت سنگين دل و سيمين بناگوش نگارى چابكى شنگى كله دار * ظريفى مهوشى تركى قباپوش ز تاب آتش سوداى عشقش * بسان ديك دائم ميزنم جوش اگر پوسيده گردد استخوانم * نگردد مهرش از جانم فراموش دل و دينم دل و دينم ببرد است * برو دوشش برو دوشش برو دوش دواى تو دواى توست حافظ * لب نوشش لب نوشش لب نوش

121 يكى از شاهزادگان :

صبا زان لولى شنگول سرمست * چه دارى آگهى چونست حالش گر آن شيرين پسر خونم بريزد * دلا چون شير مادر كن حلالش مكن زين خواب بيدارم خدا را * كه دارم خلوتى خوش با خيالش چرا حافظ چو ميترسيدى از هجر * نكردى شكر ايام وصالش

122 براى يكى از اميران

تعالى آن گوهر پاكيزه كه در عالم قدس * ذكر خير تو بود حاصل تسبيح ملك
هامش
تجلى است قلب انور شاه ، در مصروع دوم اظهار طمع مىكند ميگويد از يك خاتم يعنى يكمهر بر كاغذ و حواله دادن از تو چه كم شد . ( 2 ) - واقعا چه خوش سليقه است ، خوشتر آنكه پس از اظهار سليقه اظهار طمع كرده .
البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 180 | الشيخ محمد جواد الخراساني