به خط و خال گدايان مده خزينهء دل * بدست شاه و شى ده كه محترم دارد « 2 »
رسيد موسم آن كز طرب چو نرگس مست * نهد بپاى قدح هر كه شش درم دارد
ز راز بهاى مى اكنون چو گل دريغ مدار * كه عقل كل بصدت عيب متهم دارد
ز سر غيب كس آگاه نست قصه مخوان * كدام محرم دل ره در اين حرم دارد
ز جيب خرقه حافظ چه طرف بتوان بست * كه ما صمد طلبيديم و او صنم دارد
120 يكى از شاهان
ببرد از من فرار و طاقت و هوش * بت سنگين دل و سيمين بناگوش
نگارى چابكى شنگى كله دار * ظريفى مهوشى تركى قباپوش
ز تاب آتش سوداى عشقش * بسان ديك دائم ميزنم جوش
اگر پوسيده گردد استخوانم * نگردد مهرش از جانم فراموش
دل و دينم دل و دينم ببرد است * برو دوشش برو دوشش برو دوش
دواى تو دواى توست حافظ * لب نوشش لب نوشش لب نوش
121 يكى از شاهزادگان :
صبا زان لولى شنگول سرمست * چه دارى آگهى چونست حالش
گر آن شيرين پسر خونم بريزد * دلا چون شير مادر كن حلالش
مكن زين خواب بيدارم خدا را * كه دارم خلوتى خوش با خيالش
چرا حافظ چو ميترسيدى از هجر * نكردى شكر ايام وصالش
122 براى يكى از اميران
تعالى آن گوهر پاكيزه كه در عالم قدس * ذكر خير تو بود حاصل تسبيح ملك
هامش
تجلى است قلب انور شاه ، در مصروع دوم اظهار طمع مىكند ميگويد از يك خاتم يعنى يكمهر بر كاغذ و حواله دادن از تو چه كم شد .
( 2 ) - واقعا چه خوش سليقه است ، خوشتر آنكه پس از اظهار سليقه اظهار طمع كرده .